{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

³my monthپارت⁹

³my monthپارت⁹
با نامجون و جین روبرو شد
یونگی آروم از پله ها اومد پایین و نامجون و جین اومدن داخل نشستن
یونگی: چه عجب یادی از ما کردین
جین: یکم کارامون زیاد بود
(صدای زنگ در به صدا دراومد)
یونگی: خب این دیگه پیکه
در رو باز کرد و غذا رو تحویل گرفت
جیمین: ناهار خوردین
نامجون: آره
یونگی: خب جناب کیم سوکجین..شرکت و بدون مرخصی میپیچونی؟
جین: تقصیر نامجونه
نامجون: خودت زیاده روی کردی
جیمین: از طرز راه رفتن جین معلومه چرا شرکتو پیچونده یونگی
جین: اهممم
جیمین: مگه دروغ میگم
نامجون: رابطه شما چطوره؟
جیمین: امروز صبح یو...
یونگی: جیمینن
جیمین: نه چیزه..یونگی فیلم گذاشت فیلم دیدیم
جین: آها، فیلم به کجا ختم شد
جیمین: به جاهای خوبی
جین: معلومه
جیمین: راست میگم
جین: باشه
¹⁶:⁰⁰
نامجون و جین رفتن و یونگی و جیمین غذا خوردن
و نشسته بودن رو مبل که یهو گوشی یونگی زنگ خورد
انگار یونگی داشت با یکی دعوا میکرد
گوشیو قطع کرد...بنظر عصبی میومد
جیمین: کی بود؟
یونگی: یه عوضی
جیمین: خب چرا انقدر عصبانی شدی؟
یونگی: شام دعوتمون کرده
جیمین: خب شاید میخاد معذرت خواهی کنه
یونگی: جیمین چجوری میتونی با وجود اون حرفایی که بهت زده انقدر بهش خوش بین باشی؟
جیمین: خودمم نمیدونم، میخای بریم؟
یونگی: نمیدونم، نمیخام هایجین با فکر این که داداش بزرگترش دوستش نداره بزرگ بشه
جیمین: پس میریم
یونگی: خودت میدونی اون عوضی میخاد دوباره همون بحث همیشگیو بکشه وسط
جیمین: میدونم ولی اینم میدونم که اگه نریم تو گوش هایجین میخونه داداشت اونقدری برات ارزش قائل نشد که حداقل بیاد به دیدنت
دیدگاه ها (۱۲)

³my monthپارت¹⁰²⁰:³⁰از ماشین پیاده شدن و زنگ در رو زدن بعد چ...

my beautiful lie پارت¹روبه روی هم نشسته بودن پسرک کوچک با بر...

³my monthپارت⁸¹¹:⁰⁶یونگی جیمین رو برآید بقل کرد و بردش تو حم...

³my monthپارت⁷یونگی روی مبل نشست و جیمین خودشو توی بقلش جا ک...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۳نامجون خیلی اروم دراز کشیده بود که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط