{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دختری که به رویاهایش دست یافت❤️

دختری که به رویاهایش دست یافت❤️

قسمت ۴(قسمت اخر)


مجید گفت:تا این مدت دیواری بین من و دنیا وجود داشت تا اینکه پست تورو دیدم و فهمیدم یکی حس و حال منو فهمیده،بعد از اون کنسرت میخواستم خود کشی کنم که تورو دیدم و الان باهمیم.
تو اشک توی چشمات جمع میشه ولی جلوی خودت رو میگیری. وقتی رسیدی خونه ساعت یازده شب بود خیلی خسته بودی پس رفتی و خوابیدی .
.
.
یک ماه بعد
از مجید خبری نبود خیلی نگران بودی هر چی زنگ میزدی جواب نمیداد تا اینکه ساعت یک و نیم شب بهت پیام میده و میگه:بیا به این لوکیشن.یه کار مهم باهات دارم
تو یه حس عجیبی داشتی ، یه لباس عادی پوشیدی یه تینت ساده زدی و رفتی.
مجید حالش خیلی بد بود بارون شدیدی گرفت رفتیم خونه ی مجید .
یه دفعه مجید زانو زد و از جیبش یه حلقه در اورد تو خیلی متعجب بودی .
مجید گفت: میدونم خیلی ناگهانیه ولی ....با من ازدواج میکنی؟
تو هنوز تو شوک بودی و به خودت امدی و با صدا لرزون گفتی :ب..بله🥳
مجید حلقه را توی دستت کرد و بعد بغلت کرد. دیگه ساعت دو شب بود و تا خونتون تغریبا نیم ساعت راه بود . مجید گفت : امشبو پیشم بمون فردا برو .
توهم قبول کردی.مجید گفت : اتاق جدا میخوای یا پیش من میخوابی؟
همون لحظه رعد و برق شدیدی زد و تو جیغ زدی رفتی بغل مجید مجید هم گفت امشبو پیش من بخواب و دیگه فرداشم کارهای عروسیو کردین و تمام❤️❤️❤️

.
.
.
امیدوارم خوشتون اومده باشه🫶🏻
پایان
دیدگاه ها (۰)

ارمی هااااااااااااااااااا بی تی اس میخواد بیاد ایران اگرم شا...

نقاشی من از شوگا یکم بد شد ولی شکلش این بود😅

ارمی هااااااااا و بلینک هاااااا توروخدا پستش کنین 🫰❤️❤️

دختری که به رویاهایش دست یافت❤️قسمت ۳تو وارد استودیو شدی و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط