{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی

چند پارتی
وقتی سالگرد ازدواجتون رو یادش میره
part:³
-( از ترس عقب رفت که یهو پاهاش سست شد و سرش گیج رفت و افتاد رو گلدونی که روی میز عسلی کنار تخت بود)
ویو جیمین
ات از ترس هی عقب عقب میرفت حوصلش و نداشتم و داشتم از اتاق میرفتم بیرون که با صدای افتادن چیزی سر جام میخکوب شدم!
سرم و برگردوننم و با چیزی که دیدم خون توی رگ هام یخ زد پاهام دستام سست شد نای راه رفتن نداشتم به زور خودو به جسم بی جون ات که غرق در خون بود رسوندم دستام می لرزیدن
× ات ات قشنگم بیدار شو خواهش میکنم شوخی نکن با من ات ات ( گریه و اخرش و با داد گفت )
×عزیزکم زنگ زدم انبولانش فقط تحمل کن عزیزکم هق هق ( گریه و بی جون )
ویو بیمارستان
بطری اب تو دستای جیمین این ور و اون ور میرفت کل بیمارستان رو از استرس راه رفته بود ناخن هاش رو تا ته خورده بود دیگه جونی نداشت چشم هاش قرمز و پر از گریه بود صورتش خیس خیس بود دیگه تو اون چشم هاش شوق زندگی نبود چرا؟ چون خودش و مقصر میدونست که بود کارش قابل جبران نبود چشم هاش رو در اتاقی که ات بود قفل بود
ویو جیمین
من چیکار کردم با کسی که تمام زندگیمه زندگیم و خراب کردم من بهش میگفتم نمی زارم کسی ناراحتت کنه حالا خودم ناراحتش کردم مقصر خودمم چرا دارم خودمو گول میزنم
ویو راوی
جیمین پریشون تر از قبل شده بود فقط نگاهش به در بود که دکتر حراصان به طرف جیمین اومد
ادامه دارد
نظرتون؟
دیدگاه ها (۰)

جیمین سگتمممممممممم😭😭😭😭

چند پارتی وقنی سالگرد ازدواجتون رو یادش میره part:²× گفتم گم...

my little mochi:part11جیمین ویو:دیدم اون آلفا عوضی بلند شد و...

پارت 2 که یهو.. جیمین یه جای خلوت کوبوندم دیوار (چیه فکر کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط