{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مثل شربت های تلخ ِکودکی هایم شدی

مثل شربت های تلخ ِکودکی هایم شدی
ناگوارایی !
ولی من را مداوا میکنی ..
دیدگاه ها (۱)

جذب غرورت گشته ام حسّ حضورم می شوی؟محو نگاهت مانده ام محو عب...

تا که حسم شاعر یک درد مبهم می شودچشم هایش بازهم انگار مرهم م...

من به اینکه روبرویم می نشینی قانعمروبرویم باشی و من را نبینی...

آن عشقڪہ دیده گریه آموخت از اودل در غم اونشست و جان سوخت از ...

زهرا حرم نداشت ؛ توهم بی‌حرم شدیاز کودکی همیشه طرفدارِ مادری...

سوال پست: بزرگ شدی ازدواج میکنی؟

شب هایم تاریک از از آن چیزیست که فکر میکنی!...🌚🌌🕰

زمان هر دو را برد؛ هم بادبادکم را هم ‹کودکی‌هایم را› .و من،ن...

کودکی ام را دوست داشتم زمانی که جای قلب های مان سر زانو های ...

‌اگه آروم شدی بفرست ........♡︎خدایا ........اگر دلِ من خسته ...

نوستالوژی

آنقدر دنیا خالي از خوبي شده که مندر کودکي هاي خودم هي غرق می...

فرشِ قرمزت، از خونِ مشق‌هایِ ناتمام رنگین است.کجا رشد کردی؟ ...

شاید تلخ باشه ولی!!! ما بین افراد حسود!! با چهره های صمیمی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط