غزلی تازه بگویم
غزلی تازه بگویم ؟
چه کنم ؟
از همه دست بشویم ؟
چه کنم ؟
نیمه شب بی هدف وسرگردان
گز کنم کوچه به کوچه
چه کنم ؟
پشت هر پنجره تا ساعت ها
بنشینم به خیالت
که بیایی به خیالم ؟
چه کنم ؟
بعد هر ثانیه
فالی بزنم از حافظ ؟
تا رسد فالمو حالم بگشایی ؟
چه کنم ؟
زیر باران بروم شهربه شهر
خیس اشکم بشوم ابر به ابر ؟
خنجر ناله بکوبم سینه ؟
جرعه جرعه بخورم
زهر به زهر ؟....
بخدا آنچه که گفتم
آنی ست !...
حال من بدتر از آن
زندانی ست !...
#تو نباشی
همه ی شعر وغزل
همه ی کوچه وباغ
همه ی باده و نوش
همه ی خاطره ها !....
مثل بالیست
که پرپر شده اند....
چه کنم ؟
از همه دست بشویم ؟
چه کنم ؟
نیمه شب بی هدف وسرگردان
گز کنم کوچه به کوچه
چه کنم ؟
پشت هر پنجره تا ساعت ها
بنشینم به خیالت
که بیایی به خیالم ؟
چه کنم ؟
بعد هر ثانیه
فالی بزنم از حافظ ؟
تا رسد فالمو حالم بگشایی ؟
چه کنم ؟
زیر باران بروم شهربه شهر
خیس اشکم بشوم ابر به ابر ؟
خنجر ناله بکوبم سینه ؟
جرعه جرعه بخورم
زهر به زهر ؟....
بخدا آنچه که گفتم
آنی ست !...
حال من بدتر از آن
زندانی ست !...
#تو نباشی
همه ی شعر وغزل
همه ی کوچه وباغ
همه ی باده و نوش
همه ی خاطره ها !....
مثل بالیست
که پرپر شده اند....
- ۵۶۲
- ۰۴ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط