{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیکشن یائویی سانزو ریندو

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندو
به قلم سنجین••••☆
🌩-‌ - - - - - -‌ - - - - - - پارت بیستم:

ران گفت و دست یخ زده‌ی ریندو رو توی دستاش فشار داد و ریندو،زمزمه کرد:من خوبم!

اما خوب نبود-کلی خون بالا آورده بود
هردو بینیش خون ریزی میکردن و حتی ایستاده از هوش رفته بود-چطور میتونست خوب باشه؟!

کوکو-بازوی ریندو رو نگه داشت و ران کته‌ش رو دراورد و موهاش رو از پشت جمع کرد
:بزار صورتتو بشورم...!

روبه روی روشویی نگهش داشتن-ریندو به تن کوکو تکیه داده بود و ران توی صورتش اب می‌پاشید:بهت گفتم باید آزمایش خون بدی!

ریندو،از لو رفتن دروغش جلوی کوکو مضطرب شد،اما کوکو جواب ران رو داد:قطعا حامله نیست ران...!

خنده‌های آروم ران،نشون میدادن که جو کنترل شده-
ریندو حالش خوب بود و کوکو کنارشون ايستاده بود
و بعد-ریندو سرشو از توی روشویی بیرون اورد:من خوبم-برو پیش سویون...

ران مردد بود،اما کوکو حرف ریندو رو تکرار‌ کرد و فرستادش که بره!
رفتن ران،مساوی شد با خون ریزی دوباره‌ی بینی ریندو
،سرشو توی روشویی گرفت و کوکو،گیج به لکه های سرخ نگاه میکرد

:چند وقتی هست اینطوری ام
وقتی خیلی عصبی میشم حالم بد میشه!

کوکو گفت:بخاطره سانزو؟

و همون لحظه در باز شد-
سانزو وارد شد و روبه روشویی وایساد:مزاحم نشدم؟

لعنتی-اون مسبب حال ریندو بود و خودشم خوب میدونست-زمانی که بهش زل زده بود،متوجه پریده شدن رنگش شد-زمانی که با مایکی حرف می‌زد نگاهش روی ریندو بود-زمانی که بلند شدنشو دید متوجه کبود شدن لبهاش شده بود و وای...همه چیزو میدونست!

اما تظاهر کرد که انگار تازه چشمش به ریندویی افتاد که صورتش از سفیدی به کبود میرفت،افتاده!

ریندو اما-نمیخواست که سانزو اونو توی اونطور وضعیت افتضاحی ببینه،نمیخواست که بدونه بخاطر اون،هربار به این حال و روز میوفته

و بدتر از همه،نمیخواست که جلوی سانزویی که انگار تمام این هفت تا ده سال رو با لذت گذرونده بود،خودش رو یه آدم ضعیف و بدبخت نشون بده

اما انگار بدنش خواسته‌ی دیگه ای داشت-
نشت‌ اون خون از بینی ریندو،انقدر زیادی و غیر طبیعی بود که سانزو رو به سمت خودش کشید
:برو رانو‌ صدا بزن کوکو...!

با صدای غلیض-لحن محکم و تن سکسی لعنتیش‌ حرف زد-ریندو جمع شون قلبشو حس کرد-گوشهاش اون صدا رو دیگه داشتن فراموش میکردن!

سانزو دوباره روبه کوکو یه چیزی رو تشر زد که ریندو نتونست بشنوه-اما بعدش که دست روی بازوش گذاشت،دقیقا همون لحظه‌ای که از سمت سانزو لمس شد-همون لحظه‌ای که کوکو حرکت کرد-به پشت چرخید،شونه‌ش به سینه‌ی کوکو و بازوش به بازوی سانزو کوبیده شد و پرت شده توی اتاقک توالت-لخته‌های جدید خون رو بالا آورد

و کوکو،کنارش نشست
دوباره به لخته‌های خون داخل حفره‌ی توالت نگاه کرد و بعد،با شنیدن صدای پا به عقب برگشت

سانزو،توی چارچوب در-از بالا به جون کندن ریندو نگاه میکرد،چیکار میتونست بکنه...؟
شاید سانزو خودش هم میدونست که به زودی قراره مسئول مرگ ریندو بشه...

╭─────┈┈┈.°୭‌       
╰┈➤ 🌈
 .𝂅  ִ ◯⃘ 𝆬 .  𞥊ֹ ׄ   𝇈⃝☁️𓂃
۫  ︩︪𔓕 🔥ৎ  Ɨɑց:: #سانزوxریندو  𝆺𝅥 ׅ𝆭   ࿚     ‌  
ㅤׁ  ᨦദ   ֹֹ  🔗  ˳   ๋ 𝐾𝑒𝑒𝑝 𝑐𝑎𝑙𝑚 𝑎𝑛𝑑 𝑏𝑒 𝑘𝑖𝑛𝑑 ︪︩   𓆪 ׅ  ๋   ‌   
་  ‌ ˖ 🍋 ៹࣪  ֹ 𝓱𝓪𝓻𝓾𝓬𝓱𝓲𝓼𝓮𝓷 ׅ 𝆺𝅥 ִ𝆭
دیدگاه ها (۰)

۲۰۰ تایی شدنمون مبارککککککککککک🎊✨️🎉

به امید ۳۰۰ تایی شدن❤

␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - - - - - -...

فصل دوم:␥فیکشن‌ یائویی سانزو × ریندوبه قلم سنجین••••☆🌩-‌ - -...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط