من بیشتر از اینکه صبور باشم،
من بیشتر از اینکه صبور باشم،
حسودم...
به چی یا کی، خیلی مهم نیست...
من به هر اتفاقی که ی سمتش تو باشی و طرف دیگش خودم نباشم حسودم...
من ساعتای زیادی به عکسای تو خیره میشم و به آدمایی نگاه میکنم
که چقدر شبیه من نیستن.
به لبایی که تو رو صدا میزنن،
به گوشایی که از تو میشنون،
به چشمایی که تو رو میبینن.
و به این فکر میکنم که چقدر آرزو داشتم، تا همه اونا من بودم...
آدما،
مرگ مشخصی دارن که حتما ازش بیخبرن،
اما من مطمئنم از حسادت دق میکنم...
حسودم...
به چی یا کی، خیلی مهم نیست...
من به هر اتفاقی که ی سمتش تو باشی و طرف دیگش خودم نباشم حسودم...
من ساعتای زیادی به عکسای تو خیره میشم و به آدمایی نگاه میکنم
که چقدر شبیه من نیستن.
به لبایی که تو رو صدا میزنن،
به گوشایی که از تو میشنون،
به چشمایی که تو رو میبینن.
و به این فکر میکنم که چقدر آرزو داشتم، تا همه اونا من بودم...
آدما،
مرگ مشخصی دارن که حتما ازش بیخبرن،
اما من مطمئنم از حسادت دق میکنم...
- ۱.۱k
- ۰۹ فروردین ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط