{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خط به خط ، اشک نویسی مرا می خوانی

خط به خط ، اشک نویسی مرا می خوانی
رفتنت ، رفتن جان است، خودت می دانی

مثل هر بار که بستی و نرفتی، این بار...
چمدان باز کن و باز بگو می مانی

هی مرا پس زدی و پیش کشیدی، نکند...
پای برگشت نداری که مرا می رانی؟

به روی باغچه ی  قالی نهُ متری ما
خشک خواهد شد از این غصهّ که می افشانی

هرچه گفتم که بمان، فایده انگار نداشت
رفتنت، رفتن جان است، خودت می دانی!
دیدگاه ها (۳)

گاهی نباید مداد بود تا هر وقت خواستند با پاک کن پاکت کنندو آ...

چه خبر از دل تو ؟ نفسش مثل نفسهای دل کوچک من میگیرد ؟ ؟یا به...

. ﻣﻐــــــــــــــــــــﺮﻭﺭﻡ...ﺍﻣﺎ ﺍﮔﺮ ﻻﯾﻖ ﺑﺎﺷﯽ ﻏﺮﻭﺭﻡ ﺭﺍ ﻓﺮﺵ...

بخواب آرام ای عشقم ،که من بیدار بیدارم فراقت تا سحر ...

داستان کوتاه: گیرنده ندارد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط