گذر رودخانه
((گذر رودخانه))
دخترک به آرامی لبه ی دامنش را بالا گرفت و با قدم هایی مصمم پا به داخل رودخانه گذاشت سنگ ریزه ها پاهایش را قلقلک می دادند و جریان گذرای آب پوست آن را به آرامی نوازش میکرد.
نسیم ملایمی میان موهایش می وزید و تار های آن را به بازی میگرفت...
دختر لبخند محوی زد و از اینکه با زمان بندی مناسب به این مکان آمده بود خوشحال بود، همه چیز طبق علایقش بود، صدای دلنشین آب، خنکی آب، نسیم خنک و ملایم و صدای گوش نواز پرندگان....
همه و همه چیز آن را به وجد میاورد و باعث میشد تبسم کوچک اما شیرین به لب های زیبایش بیاید!
«فقط حوصله ام سر رفته بود....»
دخترک به آرامی لبه ی دامنش را بالا گرفت و با قدم هایی مصمم پا به داخل رودخانه گذاشت سنگ ریزه ها پاهایش را قلقلک می دادند و جریان گذرای آب پوست آن را به آرامی نوازش میکرد.
نسیم ملایمی میان موهایش می وزید و تار های آن را به بازی میگرفت...
دختر لبخند محوی زد و از اینکه با زمان بندی مناسب به این مکان آمده بود خوشحال بود، همه چیز طبق علایقش بود، صدای دلنشین آب، خنکی آب، نسیم خنک و ملایم و صدای گوش نواز پرندگان....
همه و همه چیز آن را به وجد میاورد و باعث میشد تبسم کوچک اما شیرین به لب های زیبایش بیاید!
«فقط حوصله ام سر رفته بود....»
- ۱۷.۵k
- ۲۲ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط