پیش به سوی ریدمانی دیگر
پیش به سوی ریدمانی دیگر–
‧₊˚🖇️✩ Scenario Sky ✩🖇️˚₊‧
موضوع سناریو: به عنوان کاپل تو مهمونی
کرکتر: همه
✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚:
سانزو، با اون برق دیوانهوار توی چشمهاش، انگشتش رو روی لبهی گردنت میکشه و با خنده میگه:
«بذار بفهمن چقدر دیوونهوار عاشقتم… یا شاید، چقدر عاشقه این بازیام که توش تو نقش زن منی.»
وقتی کسی هی نزدیک میشه، با یه حرکت ناگهانی دستت رو میگیره و زیر لب میگه:
«نگران نباش، قراره امشب حسابی بترکونیم. هم تو، هم من… هم این بازی.»
بعد، با همون لبخند مرموزش، انگشتش رو آهسته روی لبهی لبت میکشه و زمزمه میکنه:
«ولی اول، باید به این مهمونی یه کم هیجان بیشتری بدیم، مگه نه؟» دستش آروم به سمت رونت میره.
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
مایکی، با همون نگاه سرد و نافذش، دستش رو خیلی محکم اما بدون خشونت دور کمرت حلقه میکنه، و انگار داره به بقیه اعلام میکنه که تو مال اونی.
وقتی کسی زیاد کنجکاوی میکنه، فقط کافیه با صدای آروم اما قاطع بگه:
«اون فقط مال منه. همیشه مال من بوده.»
و بعد، سرش رو نزدیک گوش تو میآره و خیلی آهسته میگه:
«حتی اگه همین الان هم بخوای… من میتونم ثابت کنم چقدر مهمه که کنارم باشی.» بوی عطرش تورو خفه میکنه_
یه جور حسادت کنترلشده و مالکیت شدید که نفس رو توی سینه حبس میکنه.
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
کوکو وقتی صحبت میکنه، چشمهاش برق میزنه و دستش رو به آرامی روی ران تو میذاره، طوری که انگار داره دارایی باارزشی رو لمس میکنه.
«بله، ما با همیم. و راستشو بخوای، کنار هم بودن… خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنی، لذتبخشه. یه جور خوشبختی واقعی.»
بعد، با صدایی که فقط تو میشنوی، زمزمه میکنه:
«بعد از اینجا… شاید بخوایم یه جای خصوصیتر جشن بگیریم؟ جایی که هیچکس مزاحممون نشه…» برات شامپاین میریزه تو لیوان
حضورش مثل یه قول، هم پر زرق و برق و هم کمی خطرناکه
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
ریندو، با بیحوصلگی همیشگیش، نزدیکت میایسته و آهسته میگه:
«این بازی خیلی راحتتر از اون چیزیه که فکر میکردم… مخصوصاً وقتی میدونم تهش قراره چی بشه.»
وقتی کسی از رابطهتون میپرسه، با پوزخندی میگه:
«ما؟ ما بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی، به هم «نیاز» داریم. یه جورایی… وابستگی.»
( فقط مثل کوالا میگیره میخوابه_*)
و بعد، دستش رو روی دستت میذاره، انگشتهاش رو به آرامی در انگشتهات قفل میکنه و زیر لب میگه:
«این فقط یه بازیه… ولی شاید بعدش، بازیهای دیگهای هم داشته باشیم.»
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
وقتی ران دستش رو روی کمرت میذاره، حس میکنی انگشتهاش کمی به پایین میلغزند، و بعد با لبخند معنیداری زمزمه میکنه:
«اینجا جای توئه… و هیچجا امنتر از کنار من نیست.»
وقتی کسی سوالی میپرسه، جوابش با لحنی گرم و کمی حریصانهست: و نگاهش و به چاک سینه ات دوخته
«رابطه ما؟ فقط میتونم بگم… بعضی چیزا رو باید باور کرد، نه اینکه دربارهشون حرف زد.»
و بعد، خیلی آروم، انگشت شستش رو روی لبهی لباس تو میکشه و نگاهش رو به چشمات میدوزه:
«امشب قراره کلی خوش بگذرونیم، مگه نه؟ میخوام همه صدای ناله هاتو بشنون بیب»
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
میدونم...میدونم که ریییییییییدم!به روم بیارین و بزارین لج کنم...
اصلا همه تو این پست بگین ریدم تو سناریو هات✓
اینجوری لج میکنم و قمار تاریک رو میزارم✓
(دشمن چرا؟من خودمو دارم–)
#Bonten #TokyoRevengers #Mikey #SanzuHaruchiyo #RindouHaitani #RanHaitani #TR #AnimeEdits #BontenGang
‧₊˚🖇️✩ Scenario Sky ✩🖇️˚₊‧
موضوع سناریو: به عنوان کاپل تو مهمونی
کرکتر: همه
✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚: ✧・゚:✧・゚:
سانزو، با اون برق دیوانهوار توی چشمهاش، انگشتش رو روی لبهی گردنت میکشه و با خنده میگه:
«بذار بفهمن چقدر دیوونهوار عاشقتم… یا شاید، چقدر عاشقه این بازیام که توش تو نقش زن منی.»
وقتی کسی هی نزدیک میشه، با یه حرکت ناگهانی دستت رو میگیره و زیر لب میگه:
«نگران نباش، قراره امشب حسابی بترکونیم. هم تو، هم من… هم این بازی.»
بعد، با همون لبخند مرموزش، انگشتش رو آهسته روی لبهی لبت میکشه و زمزمه میکنه:
«ولی اول، باید به این مهمونی یه کم هیجان بیشتری بدیم، مگه نه؟» دستش آروم به سمت رونت میره.
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
مایکی، با همون نگاه سرد و نافذش، دستش رو خیلی محکم اما بدون خشونت دور کمرت حلقه میکنه، و انگار داره به بقیه اعلام میکنه که تو مال اونی.
وقتی کسی زیاد کنجکاوی میکنه، فقط کافیه با صدای آروم اما قاطع بگه:
«اون فقط مال منه. همیشه مال من بوده.»
و بعد، سرش رو نزدیک گوش تو میآره و خیلی آهسته میگه:
«حتی اگه همین الان هم بخوای… من میتونم ثابت کنم چقدر مهمه که کنارم باشی.» بوی عطرش تورو خفه میکنه_
یه جور حسادت کنترلشده و مالکیت شدید که نفس رو توی سینه حبس میکنه.
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
کوکو وقتی صحبت میکنه، چشمهاش برق میزنه و دستش رو به آرامی روی ران تو میذاره، طوری که انگار داره دارایی باارزشی رو لمس میکنه.
«بله، ما با همیم. و راستشو بخوای، کنار هم بودن… خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر میکنی، لذتبخشه. یه جور خوشبختی واقعی.»
بعد، با صدایی که فقط تو میشنوی، زمزمه میکنه:
«بعد از اینجا… شاید بخوایم یه جای خصوصیتر جشن بگیریم؟ جایی که هیچکس مزاحممون نشه…» برات شامپاین میریزه تو لیوان
حضورش مثل یه قول، هم پر زرق و برق و هم کمی خطرناکه
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
ریندو، با بیحوصلگی همیشگیش، نزدیکت میایسته و آهسته میگه:
«این بازی خیلی راحتتر از اون چیزیه که فکر میکردم… مخصوصاً وقتی میدونم تهش قراره چی بشه.»
وقتی کسی از رابطهتون میپرسه، با پوزخندی میگه:
«ما؟ ما بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی، به هم «نیاز» داریم. یه جورایی… وابستگی.»
( فقط مثل کوالا میگیره میخوابه_*)
و بعد، دستش رو روی دستت میذاره، انگشتهاش رو به آرامی در انگشتهات قفل میکنه و زیر لب میگه:
«این فقط یه بازیه… ولی شاید بعدش، بازیهای دیگهای هم داشته باشیم.»
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
وقتی ران دستش رو روی کمرت میذاره، حس میکنی انگشتهاش کمی به پایین میلغزند، و بعد با لبخند معنیداری زمزمه میکنه:
«اینجا جای توئه… و هیچجا امنتر از کنار من نیست.»
وقتی کسی سوالی میپرسه، جوابش با لحنی گرم و کمی حریصانهست: و نگاهش و به چاک سینه ات دوخته
«رابطه ما؟ فقط میتونم بگم… بعضی چیزا رو باید باور کرد، نه اینکه دربارهشون حرف زد.»
و بعد، خیلی آروم، انگشت شستش رو روی لبهی لباس تو میکشه و نگاهش رو به چشمات میدوزه:
«امشب قراره کلی خوش بگذرونیم، مگه نه؟ میخوام همه صدای ناله هاتو بشنون بیب»
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡
میدونم...میدونم که ریییییییییدم!به روم بیارین و بزارین لج کنم...
اصلا همه تو این پست بگین ریدم تو سناریو هات✓
اینجوری لج میکنم و قمار تاریک رو میزارم✓
(دشمن چرا؟من خودمو دارم–)
#Bonten #TokyoRevengers #Mikey #SanzuHaruchiyo #RindouHaitani #RanHaitani #TR #AnimeEdits #BontenGang
- ۱.۹k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط