{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب رویایی

شب رویایی
پارت ۳۶

شرکت
هر کدوم تویه اتاق خودش بودن و مشغول کار کردن بودن
دو روز از اون روزی که اون سوک تویه بیمارستان بود می‌گذشت جیمین بیشتر نزدیک اون سوک شد اما این از چشم اون وو دور نمونده و همش درحال به دست آوردن دل اون سوکه
اون سوک درحال برسی کردن پرورنده ها بود تقی به در زده شد درحالی که چشم هایش تویه برگه ها بود گفت
: بیا تو اون وو وارده اتاق شد سمته میز اون سوک اومد و رویه صندلی رویه روی میزش نشست
اون وو : نمی‌خواهی چشم هاتو از اون برگه ها بگیری
اون سوک نگاهش رو از برگه ها گرفت و به اون وو دوخت با لبخندی که همیشه رویه لب هایش بود رویه اون وو کرد
اون سوک : تو بودی متوجه نشدم
اون وو : اشکالی نداره بریم ناهار بخوریم بسه آنقدر کار نکن اون چشم های خوشگلت رو اذیت نکن
اون سوک خنده ای کرد و گفت
اون سوک : باشه بریم ناهار بخوریم منم گرسنم شده ‌
هر دو از صندلی ها بلند شدن و از اتاق خارج شدن سمته کافه شرکت رفتن بعد از انتخاب کردن میز نشستن اون وو سفارش رو که داد هر آرنج اش رو رویه میز گذاشت و دست هاشو زیر چونه اش گذاشت و به اون سوک خیره شد اون سوک یه پاشو انداخت رویه اون یکی پاش و با بالا کردن یکی از ابرو هاش لب زد
اون سوک : چا اون وو امروز از دست راست بیدار شدی یا من قراره اخر روزای عمرم رو می بگذرونم
اون وو : نه فقط از زیبایت نمیتونم چشم بردارم اینکه دست من نیست
اون سوک : حرفات تأثیر گذار بودن اما رو من نه
اون وو : تو نه من تخت تأثیرت قرار گرفتم
با قرار گرفتن گارسون کناره میزشون اون وو ساکت شد گارسون درحال چیدن میز بود
جیمین تهیونگ کیونگ می گائول هر چهار تا وارده کافه شدن بعد از انتخاب کردن میز نشستن گائول چشم اش افتاد به اون وو و اون سوک سریع به آنها گفت
گائول : اونجا رو اون سوک و اون وو اونجان ببین ببین اون وو چطور بهش خیره شده
جیمین : داره عوضی بازی در میاره
تهیونگ : به تو چرا بر می‌خوره
جیمین عصبی گفت
جیمین : الکی داره زر میزنه تو رو خدا نگاهش رو ببین مثله ملخ میمونه همش اینجا و اونجا میپره
گائول : میخوی زنده به گورش کنم
کیونگ می : شما ها دارید چی بلغور میکنید دارن ناهار میخورن
تهیونگ : نه داره به منظور دیگه ای باهاش ناهار میخوره من این نگاهو خوب میشناسم
کیونگ می : آره خوب باید بشناسی خدا می‌دونه به چندتا اینجوری نگاه کردی که فقط یه شب باهاشون باشی
تهیونگ : من به نگاه کردن نیازی ندارم اونا خودشون میان سمتم
کیونگ می : خیلی خودتو دسته بالا میگری
گائول : بسه سرمو خوردین ببیند آیرا اومد ...
دیدگاه ها (۱)

شب رویایی پارت ۳۷کیونگ می : فقط اینو کم داشتیم آیرا با همان ...

اسلاید ۲ لباس کیونگ می اسلاید ۳ لباس اون سوک اسلاید ۴ استایل...

شب رویایی پارت ۳۵شب شده بود اونا هنوز هم تویه بیمارستان بودن...

شب رویایی پارت ۳۴فقط زردی آفتاب همه جا بود کم کم در صدد طلوع...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 17نویسنده:«اونا درحال حرکت ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط