{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۴۲ :

پارت ۴۲ :
سال جدید

همه افراد تومان تو معبد موساشی جمع شده بودن و جلسه داشتن

دراکن : اولین جلسه تومان رو در سال جدید شروع میکنیم !!!

مایکی و دراکن روی سکو رفتن و دراکن شروع به ادامه صحبت کرد: ما مبارزه های زیادی با افراد اژدهایی سیاه داشتیم و در اخر اتش بس رو قبول کردیم هر چند اون اتش بس با مبارزه دو برادر یعنی تایجو شیبا رهبر اژدهای سیا و هاکای شیبا معاون کاپیتان شکسته شد !

دراکن صداش رو صاف کرد و گفت : با همکاری مایکی رهبر تومان میتسویا و سوزومه کاپیتان های دسته های سوم و اول تونستیم اژدهای سیاه رو نابود کنیم حالا هم از چند نفر میخوام که بیان و در مورد این موضوع صحبت کنن

دراکن با صدای رسای همیشگی داد زد : هاکای شیبا !!!

هاکای با اون موهای ابی و زخم گوشه لب کاملا بین جمعیت مشخص بود ! از بین صف دسته سوم بیرون اومد و روی سکو رفت

هاکای : این مبارزه و جنگ...بابت دروغ خودخواهانه من شروع شد...من تومان و خانوادم رو وارد این موضوع کردم پس از همه معذرت می‌خوام

و بعد برای معذرت خواهی جلوی همه سر خم کرد و تعظیم کرد

همه افراد تومان ( حتی اونهایی که متوجه عمق موضوع نشده بودن ) برای هاکای دست زدن و اون رو بابت مردونه معذرت خواهی کردنش تشویق کردن

دراکن: نفرات بعدی !! اینوی سیشوی و کوکونوی هاجیمه

دو نفر با لباس های گنگ اژدهای سیاه روی سکو رفتن و هاکای به جایگاهش برگشت

مردی که موهای طلایی داشت اول شروع به صحبت کرد : من اینویی هستم از نسل ۱۱ اژدهای سیاهم

مرد مو مشکی گفت : منم کوکونوی هاجیمه از نسل ۱۱ اژدهای سیاهم

صدای پچ پچ افراد تومان در مورد اژدهای سیاه فضا رو پر کرد

کوکونوی : ما به درخواست دو نفر از اعضای برتر تومان اینجایم یعنی سانو مانجیرو و سوزومه کازوکی

اینویی: نسل ۱۰ اژدهای سیاه که رهبر اون شیبا تایجو بود شکست خورد و ما فرماندهیه اژدهای سیاه رو قبول میکنیم و عضو تومان میشیم

مایکی که از اول جلسه ساکت بود گفت : افراد باقی مونده از اژدهای سیاه به دسته دوم یعنی زیر دست تاکه میچی ملحق میشن

افراد اژدهای سیاه که تعداد تقریبا برابر با تومان رو داشتن به سمت صف دسته دوم تومان رفتن

وسط اون جمع پر صدا و هیاهو سوزومه اروم روی سکو رفت و با صدای بلند گفت: همه گوش کنید اژدهای سیاه به درخواست من عضو تومان و عضو دسته دوم میشه !!! من پافشاری زیادی برای این موضوع داشتم

همه ساکت شدن هم از ترس سوزومه و هم از ترس نگا های افراد تأسیس کننده و اصلی تومان اونها همیشه پشت سوزومه بودن و حتی اگه همه ارامش خودشون رو حفظ میکردن مایکی مطمئن کسی که حرفی به سوزومه زده باشه رو از تومان اخراج میکنه

سوزومه: هیچ نمیخوام الان بهشون اعتماد کنید اما اکر اتفاقی افتاد اونها مطمئن به کمکتون میان

مایکی جلو اومد : در مورد درگیری شب کریسمس من هم صحبت های دارم...تتا کیساکی

کیساکی و به عنوان کاپیتان دسته چهارم جلو اون صف بود عیکنش رو روی صورتش تنظیم کرد و گفت: بله رییس


مایکی با صدای سرد و تیزی گفت : تو از گنگ توکیو مانجی اخراجی

افراد گنگ دوباره شروع به پچ پچ و صحبت زیر لب کردن واقعا مایکی به همین راحتی کاپیتان دسته چهارم رو اخراج کرد؟

تاکه میچی به اطراف نگا کرد یه نظر همه شوکه بودن به غیر از ...سوزومه اون در اکثر جلسات تومان خونسرد و اروم بود هیچ وقت درست نمیفهمی داره به چی فکر می‌کنه یا چه نقشه ای داره

کیساکی که از ترس خیس عرق شده بود سعی کرد مایکی رو منصرف کنه : ولی... مایکی این دیونگیه ! حتماً داری شوخی می‌کنی

مایکی : مگه اینجا...شوخیه

کیساکی اب دهنش رو به سختی قورت داد و گفت: و...ولی

هانما با اون قد بلندش جلو اومد و گفت : هی هی هی مایکی اگه کیساکی بره طبیعتاً منم میرم اینجوری اعضای میبویس و والهالا هم میرن ... یعنی فقط ۱۰۰ عضو برات میمونه

مایکی : برای من مهم نیست

سوزومه پوزخند مرموزی زد و گفت: بی خیال هانما داری منو دست کم میگیری ؟ خودت که بهتر میدونی با یه زنگ میتونم اعضای تومان رو از روپونگی ها هم بیشتر کنم

کیساکی : دیونه شدی مایکی...مگه این هدف تومان نیست ...که بزرگ بشه که بشه خلافکار شماره یک ژاپن

مایکی با نگاه سرد ادامه داد : پس هدقت تو دخالت در مبارزه شب کریسمس بزرگ کردن تومان بود ؟

کیساکی دندون هاشو به هم فشار داد و سعی کرد از زیر این موضوع در بره

مایکی: تو تاکه میچی و بقیه رو تحریک کردی با به اون مبارزه برن و به یوزوها چاقو دادی

هانما سعی کرد موضوع رو عوض کنه : واقعا میخوای باور کنم همه اینها رو خودت تنهایی فهمیدی سانو مانجیرو

مایکی با سردی یخ و حرکاتی مثل ادم اهنی سر خم کرد : معلومه که نیاز نیست خودم رو درگیر این موضوع کنم...من سوزومه رو دارم و اون اطلاعات داره...
دیدگاه ها (۲)

خوب میخوام کرم بریزم پارت گذاشتن رو شرطی میکنم 🗿✨تا ۳۰۰ نفره...

A🛐

پارت ۳۴:بیگناهانه بی خبر از دید تاکه میچی :از کانون اصلاح و ...

پارت ۳۹:دکه ارزو ها چند شب از کریسمس می‌گذشت و به نظر هرج و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط