آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد
آنکه ویران شده از یار مرا می فهمد
وانکه تنها شده بسیار مرا می فهمد
چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام
که فقط ریزش آوار مرا می فهمد
آنقدر بی کس و بی تکیه گه و بی یارم
که فقط شانه ی دیوار مرا می فهمد
من تمام غمم از عشق بپا خواست ولی
عشق انگار نه انگار مرا می فهمد !
چه عبث در پی یارم چه عبث در پی یار
و عبث معتقدم یار مرا می فهمد
نه ببین ! آینه از درد ترک خورد... ببین!
آینه مثل من انگار مرا می فهمد!
یار من آینه سان مثل خودم می ماند
اوست آری خود شهیار مرا می فهمد
او همانست همان گمشده در من آری
او همانست که بسیار مرا می فهمد
وانکه تنها شده بسیار مرا می فهمد
چه بگویم که چنان از تو فرو ریخته ام
که فقط ریزش آوار مرا می فهمد
آنقدر بی کس و بی تکیه گه و بی یارم
که فقط شانه ی دیوار مرا می فهمد
من تمام غمم از عشق بپا خواست ولی
عشق انگار نه انگار مرا می فهمد !
چه عبث در پی یارم چه عبث در پی یار
و عبث معتقدم یار مرا می فهمد
نه ببین ! آینه از درد ترک خورد... ببین!
آینه مثل من انگار مرا می فهمد!
یار من آینه سان مثل خودم می ماند
اوست آری خود شهیار مرا می فهمد
او همانست همان گمشده در من آری
او همانست که بسیار مرا می فهمد
- ۳.۷k
- ۱۵ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط