{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من روزِ خویش را

من روزِ خویش را
با آفتابِ روىِ تو
كز مشـرق خیـال دمیـده است
آغاز میكنـم
من با تو مى نویسم و میخوانـم
من با تو راه میـروم و حرف میزنـم
و از شوقِ این محـال:
كه دستـم به دستِ توست!
من
جاىِ راه رفتـن
پـروازمیكنـم!
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻫــــــﻰ ﺍﺭﺯﺵ ﻭﺍﻗﻌﻰ ﻳﻚ ﻟﺤﻈﻪ ﺭﺍﺗﺎ ﺯﻣﺎﻧﻰ ﻛﻪ ﺑﻪ ﻳﻚ ﺧﺎﻃـــــــ...

دلم یک گوشه خالی از دلهره میخواهدخالی از نبودنت...هی بیدار ش...

این عشق چه دارد،که همه عالم و آدماز عشق پشیمانن و بی‌عشق پری...

تماشایت می‌کردم با چشمانی کهلهجه ی بوسه داشتند...ماه تماشایی...

عاشقانه های شبنم

بعضے از آدم ها فقط مے رونـــــــــد امــا جاے خالیشان نمے رو...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط