{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امشب از فاصه ما و شما

امشب از فاصه ما و شما
می گذرم....
این دلم ،
راه مرا می نگرد....
قاصد صبح سپید
آنكه در آینه این
شب مهتابی من
می گرید....

از غزلخانه عشق
قصه ما و شما
اندر این آینه رنگزده
جیوه اندود به بیرنگی خود
سینه جنگ سراب
سبزی خاطره عاطفه
را می بینم....

زردی نفرت یك
قرن فراق
قصه ما و شما
ناگهان از گذر سرد زمان
در شب مستی این بی خبری
غم همدردی یاران
در دل برف سپید
رنگ خاكستری فاصله را می گیرد....

او كه زد رنگ
به این بی رنگی
چونكه از جور خزان گذرش
این سپیدی
همه جا زرد نمود....
دیدگاه ها (۴)

براي رسيدن به تو، پا پيش گذاشتم... خودم را قسمت كردم، تو را ...

زير گنبد كبود, جز من و خدا‏ كسي نبود.... روزگار روبه راه بود...

"دستم پینه زده انقد نوشتم...چی فکر میکردم ، چی شد سرنوشتم......

نمیدانم عشق کجاست...؟اصلا هست..؟آری انگار آنطرف تر ،سایه ای ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط