ғɪᴋᴀ: #اسـتـاد_جـذاب_بیاعــصاب
ғɪᴋᴀ: #اسـتـاد_جـذاب_بیاعــصاب
ᴘᴀʀᴛ: 05
نشستم روی صندلی جلوی میزم و رفتم داخل لپتابی که جلوم بود و یکم توش گشتم چیزی دست گیرم نشد که دیدم جیمین و تهیونگ دارن دم در پچ پچ میکنن صندلی رو بردم عقب و بهشون علامت دادم تا برن پیشه مدیر....
از زبان جیمین:
جونگکوک بهمون علامت داد تا بریم سمته مدیر و منو ته هم رفتیم سمته میزش...
جیمین:«سلام اقای مای شین..»
مای شین:«واییی باورم نمیشه کیم جیمین و کیم تهیونگ پسرای پول داره جنابه کیم
سکجین رو میبینم... خیلی خوش اومدین..»
با حرفه مدیر منو تهیونگ نگاهی بهم انداختیم..
جیمین:«بله ممنون.. میشه بدونم کلاس هامون کدوم سمتن...؟»
مای شین:«امروز کلاسه E 3-E4-E2 ورزش دارن و کلاس تونم با معلم جدید مون اقای جئونه با اون برید سر کلاس هاتون..»
تهیونگ و جیمین خم راست شدن:«بله اقا..»
جیمین:«فقط کجا منتظر باشیم..؟»
مای شین:«روی اون صندلی ها...!»
جیمین خم راس شد:«بله ممنون..»
با ته رفتیم روی صندلی ها نشستیم که یک دقیقه رد نشد زنگ کلاس خورد اقای مای شین اومد سمته منو تهیونگ و جونگکوک رو هم صدا زد تا بیاد...
و بعدش به هر سه تا مون گفت که بریم دنبالش...
رفتیم دنبالش که به منو تهیونگ گفت بریم لباس عوض کنیم به جونگکوکم گفت بره لباس مربی گری بپوشه...
بعد از چند دقیقه که لباس هامون عوض کردیم رفتیم سمته زمینه فوتبال...
کلی دختر پسر اومده بودن و همش داشتن عکس میگرفتن شیطونه میگفت گوشی ها رو تو سر شون خورد کنم اما نمیشد اولین روزه مدرسه شر به پا کرد تا اینکه مدیر دهن باز کرد...
مای شین:«بسه دیگه عکس نگیرید... خوب گوش کنید ایشون جناب جئون جونگکوک هستن مربیه جدید تون و این دوتا هم کیم جیمین و کیم تهیونگ هستن دانش آموزان جدید هر دو شون داداشن جیمین ماله کلاسه E2 و تهیونگ ماله کلاسه E4 هوا شونو داشته باشین جنابه جونگکوکم مربیه شخصیه کلاسه E3 هست..»
مدیر داشت حرف میزد که یکی از بچه های کلاسه E4 دست بالا کرد و گفت...
_«اقا اجازه..؟»
مدیر:«چیه جنی..؟»
جنی:«اقا مربی جونگکوک فقط مربیه کلاسه E3ـه یا برای کلاس های ما هم هست..؟»
مای شن:«مربی جونگکوک توی تمام کلاس ها مربیه اما E3 شخصی برای خودشه و کلاسش میتونن توی مسابقه های مدرسه شرکت کنن البته اگر جناب جونگکوک بخواد..»
جونگکوک:«ها.. بله حتماً..»
مای شین:«پس دیگه حرفی نیست جناب جونگکوک بفرمایید به کلاس تون برسید منم میرم به کارام برسم..»
جونگکوک:«بله حتما..»
مدیر مای شین رفت و منو تهیونگ هم رفتیم داخل گروه های کلاس خود مون و با بچه ها اشنا شدیم....
از زبان جونگکوک:
بعد از رفت مدیر جیمین و ته با بچه ها اشنا شدن منم اسم های همه رو پرسیدم و باهاشون اشنا شدم بعدشم شروع کردم باها شون ورزش کردن...
جونگکوک:«خیلی خوب به دو گروه تقسیم شین میخواییم وسطی بازی کنیم.. دخترا یه طرف پسرا هم یه طرف..»
کلی با بچه ها بازی کردیم و واقعا خوش گذشت اما باید روی هدفه اصلی مونم تمرکز میکردیم...
بعد از اینکه زنگ کلاسا خورد رفتم دست صورت مو شستم و دوباره لباس پوشیدم رفتم تا اطرافه مدرسه رو بگرده...
در بیرون، ساختمون مدرسه مثل یه کاخ مدرن بالا رفته؛ نمایی از سنگ مرمر قهوهای شکلاتی که زیر نور آفتاب برق میزنه. قابهای مشکی براق دور پنجرههای بلندش، تضاد زیبایی با رنگ گرم دیوارها دارن. وقتی وارد محوطه میشی، بوی گلهای تازه از باغچههای منظم اطراف حیاط به مشامت میرسه.
وسط حیاط، فواره با شیرهای برنزی که آب از دهانشون با انحنای ظریف بالا میپاشه، تبدیل به نقطهی مرکزی محیط شده. نورهای طلایی از کف فواره زیر سطح آب تابیده، طوری که قطرات آب موقع پاشش، مثل کریستالهای درخشان جلوی چشم میرقصن.
در داخل، لابی عظیم با کف مرمری سفید و طرحهای طلاییه، انعکاس نور لوسترهای بلورین باعث میشه سقف بلندش مثل آینه بدرخشه. راهپلههای سلطنتی با نردههای طلایی پیچخورده، حس ورود به یه عمارت اشرافی رو میدن.
فرشهای قرمز ضخیم در امتداد راهروها تا درِ کلاسها کشیده شدن، هر کلاس با دیوارهای سفید براق و پنجرههای قدی که نور روز رو تمامقد وارد میکنن. پردههای کرم رنگ آروم با نسیم تهویه میلرزند.
آسانسورهای شیشهای در گوشهی لابی رفتوآمد دارن؛ وقتی داخلش میری، منظرهی شهر از پشت شیشهها باز میشه خیابونها، درختها، و آسمان در دوردست که با رنگ نارنجی غروب آرام آرام مخملی میشه.
در طبقات بالا، خوابگاهها با درهای هوشمند آرام باز میشن، راهروهای طولانیشون نور ملایم طلایی دارن، آرام و منظم، مثل هتل پنجستارهای که سکوتش حس امنیت و لوکس بودن داره.
ادامه دارد...))<<
ᴘᴀʀᴛ: 05
نشستم روی صندلی جلوی میزم و رفتم داخل لپتابی که جلوم بود و یکم توش گشتم چیزی دست گیرم نشد که دیدم جیمین و تهیونگ دارن دم در پچ پچ میکنن صندلی رو بردم عقب و بهشون علامت دادم تا برن پیشه مدیر....
از زبان جیمین:
جونگکوک بهمون علامت داد تا بریم سمته مدیر و منو ته هم رفتیم سمته میزش...
جیمین:«سلام اقای مای شین..»
مای شین:«واییی باورم نمیشه کیم جیمین و کیم تهیونگ پسرای پول داره جنابه کیم
سکجین رو میبینم... خیلی خوش اومدین..»
با حرفه مدیر منو تهیونگ نگاهی بهم انداختیم..
جیمین:«بله ممنون.. میشه بدونم کلاس هامون کدوم سمتن...؟»
مای شین:«امروز کلاسه E 3-E4-E2 ورزش دارن و کلاس تونم با معلم جدید مون اقای جئونه با اون برید سر کلاس هاتون..»
تهیونگ و جیمین خم راست شدن:«بله اقا..»
جیمین:«فقط کجا منتظر باشیم..؟»
مای شین:«روی اون صندلی ها...!»
جیمین خم راس شد:«بله ممنون..»
با ته رفتیم روی صندلی ها نشستیم که یک دقیقه رد نشد زنگ کلاس خورد اقای مای شین اومد سمته منو تهیونگ و جونگکوک رو هم صدا زد تا بیاد...
و بعدش به هر سه تا مون گفت که بریم دنبالش...
رفتیم دنبالش که به منو تهیونگ گفت بریم لباس عوض کنیم به جونگکوکم گفت بره لباس مربی گری بپوشه...
بعد از چند دقیقه که لباس هامون عوض کردیم رفتیم سمته زمینه فوتبال...
کلی دختر پسر اومده بودن و همش داشتن عکس میگرفتن شیطونه میگفت گوشی ها رو تو سر شون خورد کنم اما نمیشد اولین روزه مدرسه شر به پا کرد تا اینکه مدیر دهن باز کرد...
مای شین:«بسه دیگه عکس نگیرید... خوب گوش کنید ایشون جناب جئون جونگکوک هستن مربیه جدید تون و این دوتا هم کیم جیمین و کیم تهیونگ هستن دانش آموزان جدید هر دو شون داداشن جیمین ماله کلاسه E2 و تهیونگ ماله کلاسه E4 هوا شونو داشته باشین جنابه جونگکوکم مربیه شخصیه کلاسه E3 هست..»
مدیر داشت حرف میزد که یکی از بچه های کلاسه E4 دست بالا کرد و گفت...
_«اقا اجازه..؟»
مدیر:«چیه جنی..؟»
جنی:«اقا مربی جونگکوک فقط مربیه کلاسه E3ـه یا برای کلاس های ما هم هست..؟»
مای شن:«مربی جونگکوک توی تمام کلاس ها مربیه اما E3 شخصی برای خودشه و کلاسش میتونن توی مسابقه های مدرسه شرکت کنن البته اگر جناب جونگکوک بخواد..»
جونگکوک:«ها.. بله حتماً..»
مای شین:«پس دیگه حرفی نیست جناب جونگکوک بفرمایید به کلاس تون برسید منم میرم به کارام برسم..»
جونگکوک:«بله حتما..»
مدیر مای شین رفت و منو تهیونگ هم رفتیم داخل گروه های کلاس خود مون و با بچه ها اشنا شدیم....
از زبان جونگکوک:
بعد از رفت مدیر جیمین و ته با بچه ها اشنا شدن منم اسم های همه رو پرسیدم و باهاشون اشنا شدم بعدشم شروع کردم باها شون ورزش کردن...
جونگکوک:«خیلی خوب به دو گروه تقسیم شین میخواییم وسطی بازی کنیم.. دخترا یه طرف پسرا هم یه طرف..»
کلی با بچه ها بازی کردیم و واقعا خوش گذشت اما باید روی هدفه اصلی مونم تمرکز میکردیم...
بعد از اینکه زنگ کلاسا خورد رفتم دست صورت مو شستم و دوباره لباس پوشیدم رفتم تا اطرافه مدرسه رو بگرده...
در بیرون، ساختمون مدرسه مثل یه کاخ مدرن بالا رفته؛ نمایی از سنگ مرمر قهوهای شکلاتی که زیر نور آفتاب برق میزنه. قابهای مشکی براق دور پنجرههای بلندش، تضاد زیبایی با رنگ گرم دیوارها دارن. وقتی وارد محوطه میشی، بوی گلهای تازه از باغچههای منظم اطراف حیاط به مشامت میرسه.
وسط حیاط، فواره با شیرهای برنزی که آب از دهانشون با انحنای ظریف بالا میپاشه، تبدیل به نقطهی مرکزی محیط شده. نورهای طلایی از کف فواره زیر سطح آب تابیده، طوری که قطرات آب موقع پاشش، مثل کریستالهای درخشان جلوی چشم میرقصن.
در داخل، لابی عظیم با کف مرمری سفید و طرحهای طلاییه، انعکاس نور لوسترهای بلورین باعث میشه سقف بلندش مثل آینه بدرخشه. راهپلههای سلطنتی با نردههای طلایی پیچخورده، حس ورود به یه عمارت اشرافی رو میدن.
فرشهای قرمز ضخیم در امتداد راهروها تا درِ کلاسها کشیده شدن، هر کلاس با دیوارهای سفید براق و پنجرههای قدی که نور روز رو تمامقد وارد میکنن. پردههای کرم رنگ آروم با نسیم تهویه میلرزند.
آسانسورهای شیشهای در گوشهی لابی رفتوآمد دارن؛ وقتی داخلش میری، منظرهی شهر از پشت شیشهها باز میشه خیابونها، درختها، و آسمان در دوردست که با رنگ نارنجی غروب آرام آرام مخملی میشه.
در طبقات بالا، خوابگاهها با درهای هوشمند آرام باز میشن، راهروهای طولانیشون نور ملایم طلایی دارن، آرام و منظم، مثل هتل پنجستارهای که سکوتش حس امنیت و لوکس بودن داره.
ادامه دارد...))<<
- ۴۰۲
- ۰۳ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط