Forced marriage
Forced marriage
Part16
روی مبل دراز کشیده بود ساعدش روی صورتش گذاشته بود
روی مبل روبه روش نشستم
+تهیونگ؟
از نگاهش معلوم بود تازه متوجه اومدنم به نشیمن شده بود
-هوم؟
+خوبی؟
-برات مهمه؟
+اوه خب به عنوان یه همخونه آره
نگاهش تغییر کرد باز دراز کشید
-نمیخواد مهم باشه برو
+حرفت مهم نیست من برای عذاب وجدان خودمم که شده میپرسم
-خب پرسیدی؟ برو
چیزی نگفتم بهش خیره شدم
متوجه نگاهم شد برگشت سمتم
-برو دیگه چرا نمیری
+...
-نمیخوای چیزی بگی؟
+چرا انقدر لجبازی میکنی
-من لجباز نیستم منو به حال خودم تنها بزار
+چیزی نگفتم
چند دقیقه گذشت سکوت بینمون سنگینتر از قبل شده بود
آروم گفتم
+اگه نمیخوای حرف بزنی مجبور نیستی فقط لازم نیست همهچیز رو تنهایی تحمل کنی
برای چند ثانیه هیچ واکنشی نشون نداد
بعد با صدایی خسته گفت
-بعضی آدما خیلی راحت قول میدن بعد انگار نه انگار
اخم کردم
+منظورت چیه؟
تلخ خندید اما حتی نگاهم نکرد
-هیچی فقط فهمیدم اعتماد کردن احمقانهترین کاریه که میشه کرد
حرفش عجیب بود انگار داشت با خودش حرف میزد نه با من
+یکی ناراحتت کرده؟
چشمهاش رو بست و نفس عمیقی کشید
-ولش کن
اگه گفتنش حالت رو بهتر کنه...
با کلافگی از جاش نشست و موهاش رو به عقب داد
-بهتر نمیکنه
چند لحظه به زمین خیره موند، بعد آروم گفت
-سه سال... سه سال فکر میکردم همهچی واقعی بود
نگاهش برای اولین بار به چشمهام افتاد
-آخرش فهمیدم تمام اون مدت با یه نفر دیگه هم رابطه داشته
نتونستم چیزی بگم
ادامه داد
-جالبه نه؟ آخرین نفری که از خیانتش باخبر شد خود من بودم
سکوت کردم این بار نه از روی لجبازی بلکه چون هیچ جملهای پیدا نمیکردم که دردش رو کمتر کنه
آروم گفتم
+متأسفم...
لبخند تلخی زد
-دلسوزی نکن فقط... بذار یکم تنها باشم
این بار مخالفت نکردم از روی مبل بلند شدم و قبل از اینکه از نشیمن بیرون برم فقط گفتم
+باشه... ولی اگه یه روز خواستی حرف بزنی من گوش میدم
برای اولین بار بدون اینکه چیزی بگه فقط خیلی آروم سرش رو پایین انداخت
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
Part16
روی مبل دراز کشیده بود ساعدش روی صورتش گذاشته بود
روی مبل روبه روش نشستم
+تهیونگ؟
از نگاهش معلوم بود تازه متوجه اومدنم به نشیمن شده بود
-هوم؟
+خوبی؟
-برات مهمه؟
+اوه خب به عنوان یه همخونه آره
نگاهش تغییر کرد باز دراز کشید
-نمیخواد مهم باشه برو
+حرفت مهم نیست من برای عذاب وجدان خودمم که شده میپرسم
-خب پرسیدی؟ برو
چیزی نگفتم بهش خیره شدم
متوجه نگاهم شد برگشت سمتم
-برو دیگه چرا نمیری
+...
-نمیخوای چیزی بگی؟
+چرا انقدر لجبازی میکنی
-من لجباز نیستم منو به حال خودم تنها بزار
+چیزی نگفتم
چند دقیقه گذشت سکوت بینمون سنگینتر از قبل شده بود
آروم گفتم
+اگه نمیخوای حرف بزنی مجبور نیستی فقط لازم نیست همهچیز رو تنهایی تحمل کنی
برای چند ثانیه هیچ واکنشی نشون نداد
بعد با صدایی خسته گفت
-بعضی آدما خیلی راحت قول میدن بعد انگار نه انگار
اخم کردم
+منظورت چیه؟
تلخ خندید اما حتی نگاهم نکرد
-هیچی فقط فهمیدم اعتماد کردن احمقانهترین کاریه که میشه کرد
حرفش عجیب بود انگار داشت با خودش حرف میزد نه با من
+یکی ناراحتت کرده؟
چشمهاش رو بست و نفس عمیقی کشید
-ولش کن
اگه گفتنش حالت رو بهتر کنه...
با کلافگی از جاش نشست و موهاش رو به عقب داد
-بهتر نمیکنه
چند لحظه به زمین خیره موند، بعد آروم گفت
-سه سال... سه سال فکر میکردم همهچی واقعی بود
نگاهش برای اولین بار به چشمهام افتاد
-آخرش فهمیدم تمام اون مدت با یه نفر دیگه هم رابطه داشته
نتونستم چیزی بگم
ادامه داد
-جالبه نه؟ آخرین نفری که از خیانتش باخبر شد خود من بودم
سکوت کردم این بار نه از روی لجبازی بلکه چون هیچ جملهای پیدا نمیکردم که دردش رو کمتر کنه
آروم گفتم
+متأسفم...
لبخند تلخی زد
-دلسوزی نکن فقط... بذار یکم تنها باشم
این بار مخالفت نکردم از روی مبل بلند شدم و قبل از اینکه از نشیمن بیرون برم فقط گفتم
+باشه... ولی اگه یه روز خواستی حرف بزنی من گوش میدم
برای اولین بار بدون اینکه چیزی بگه فقط خیلی آروم سرش رو پایین انداخت
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake
- ۳۶۸
- ۰۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط