در تارک متوجه نشده بودم پدرم کنارم نشسته است

در تاريکى متوجه نشده بودم پدرم کنارم نشسته است
با حسى شبيه گناهکاران زمزمه کردم:
اين اواخر بعضى شب ها بى خواب مى شم.
با مهربانى زمزمه کرد: مى گذره. هنوز جوونى. هنوز خيلى زوده که به خاطر غصه هات بى خواب بشى. نترس. اما وقتى به سن من برسى چيزهايى تو زندگيته که به خاطرش شب ها تا صبح بى خواب مى مونى. فقط سعى کن کارى نکنى که پشيمون بشى.

📕 موزه معصوميت
#اورهان_پاموک
دیدگاه ها (۶)

#مولاناخوشا آن حالَتِ مَستی که با ما عَهد می‌بَستی ••🌼🍃••

آمدی وشنلم راآرام پس زدی... بوسه رابرلب این غنچه ی احساس زدی...

و گاهی‌اوقات انسان‌دوست داره تنها باشه به شدتتنها. اونقدر که...

بختم اگر تلافی شب‌های غم کندیک روزِ خوش به مردم عالم نمی‌رسد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط