{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیشی بی اعصاب من

پیشی بی اعصاب من
پارت هشتم

میتسوکی: عزیزم بیا شام بریزم برات تا خ...نه هیچی

میتسوکی شام رو ریخت و ریوکی رو صدا کرد و با کمک ریوکی میز رو چید سر میز نشسته بودن که میتسوکی دید اگه چیزی نگه کاتسوکی از اتاقش نمیاد بیرون تا شام بخوره برای همین یه داد خیلی بلد زد

میتسوکی: ککککااااااااتتتتتتسسسسسسووووووکییییییی بیااااااااا پایییینننن

کاتسوکی از اتاقش اومد بیرون و با صدای نه چندان آروم گفت:
چتههههههه چرا داد میزنی کر که نیستم

میتسوکی: حالا که کر نیستی بیا بشین غذا تو کوفت کن

کاتسوکی اومد پایین نشست و همه غذاشون رو خوردن بعدش کاتسوکی بدون گفتن هیچ چیزی پا شد دوباره رفت تو اتاقش در رو هم مهم پشت سرش بست

ریوکی: کاتسوکی چرا این جوری می‌کنه؟

میتسوکی: ولش کن بابا خب حالا سیر شدی؟( بحث به سرعت تغییر می‌کند😂👌 )

ریوکی: آره خاله ممنون

خیلی دلم می‌خواست بدونم کاتسوکی تو اتاقش چیکار می‌کنه برای همین بلد شدم رفتم بالا
با اتاق کاتسوکی که رسیدم کاملا مثل خر نه چیز مثل گاو رفتم داخل اتاق اون لحظه انتظار هر چیزی رو داشتم جز اینکه اینو ببینم....

تموم شد بسه تونه🥹

شرایط
۱۶ لایک
۲۲ کامنت
دیدگاه ها (۱۷)

زندگی پردردسر پارت ۳۴ ویو شوتو اینا (آره دیگه👈👉)ریوکی: خب شو...

پیشی بی اعصاب منپارت هفتم🌃شب🌃ویو ریوکی امشب خیلی آسمون تاریک...

پیشی بی اعصاب من پارت پنجم ویو میتسوکیاین دوتا چرا هیچ صدایی...

پیشی بی اعصاب من پارت ششم میتسوکی: خب حالا عزیزم دنبالم بیا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط