{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ حواسش به شمعدانیها بود

مادربزرگ حواسش به شمعدانیها بود
گاه حتی همین که چرخی میزد کنار حوض نگاهشان میکرد
کافی بود برای قد کشیدن آنان

بعدها فهمیدیم عشق مراقبت میخواهد
چیزی مثل زمزمۀ اینکه حواست به من باشد!
دیدگاه ها (۱)

گفته بودم؛ فراموشی... زمان می‌خواهد... اشتباه بود فراموشی .....

وای اگر مرد گدا یک شبه سلطان بشود...مثل این است که ...

#عاشقانه

آه ای #صندوق_پستدلبرم کو؟ کجاست؟تو چرا #نامه ی من را نَسپردی...

چند پارتی از جونگکوک

من تصمیم گرفتم تا اینترنت ضعیف نشه پارت ها رو بنویسم. ...

"بوسه آتش بر گونه رز"part 10تو چشم های هم خیره شده بودن. تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط