❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 155♡。)
توان بلند شدن نداشتم. قلبم درد میکرد. يعني ميشه كریستینا خوب بشه؟ لبم رو گاز گرفتم و گریه کردم
اره باید امید داشت کریستینا خوب میشه خوب میشه و به خاطر این رفتار احمقانه و فکراي احمقانه ترم بهم میخنده
اره..باز خنده هاي شيطون و پر انرژیش رو میبینم و میشنوم
بلند شدم و رفتم رو تخت كنار كريستينا
با گریه زل زدم به صورت معصومش اروم دست روي موهاش کشیدم. چشماي مرد غريبه خيسي اشك هايي رو داشت که نمیخواست بهشون اجازه باریدن بده
و با جدیت هر چه تمام تر تند و سریع کار میکرد و با اخم مردونه اش سعي میکرد اشکش رو بپوشونه و مانع از بارشش بشه
این مرد که عین فرشته سررسیده بود و توماس رو کشته بود و حالا بالاسر کریستینا داشت تمام تلاشش رو میکرد کي بود؟ از کجا پیداش شده بود؟ قبلا ندیده بودمش..
خيلي گذشته بود. وضعيت قصر خيلي بهم ریخته بود همه درگیر مرگ پادشاه و شاهزاده خائن بودن
اجازه ندادم هیچ ندیمه یا نگهبانی حواس مرد غريبه بالاي سر کریستینا رو پرت کنه در رو بستم مرد غریبه داغون كنار كريستينا روي تخت نشست و زل زد به صورت کریستینا
به در تکیه دادم : چي شد؟
داغون وپردرد گفت : باید منتظر بمونیم...بقیه اش با کریستیناست..هرکاری تونستم کردم و حالا فقط باید چشم باز کنه...
بیحال کنار در نشستم. اون مرد غریبه هم پردرد و خیلی خسته دست کریستینا رو توي دوتا دستش گرفت
دقیق نگاش کردم. خيلي بيحال و درمونده بود. لباش خشك و بي روح، چشماش خیس و پردرد نگاهش خيره روي كریستینا دستاش گرم حلقه شده دور دست كريستينا
انگار روحش با روح کریستینا داشت میرفت. به کریستینای عزیز بیهوشم نگاه کردم
مرد غریبه : این قبرستون چرا انقدر بهم ریخته است؟
-نمیدونم.. گمانم ندیمه ها و خدمتکارا همشون ترسیدن وبه خاطر مرگ پادشاه شلوغ پلوغه
بدون اینکه نگاه از کریستینا بر داره گفت : تو کي هستي؟
-نلي.. دوست كريستينا .. و تو؟؟
هيچي نگفت و دست كريستينا رو جلوي دهنش برد و بوسید
با درد بوسید. با غم شديدي بوسيد
تو نگاهش درد و زجر فریاد میکشید داشت زیر بار درد و بیهوشی کریستینا له میشد
نفسش رو پر درد و داغون بیرون داد. پارچه اي نم دار کرد و روی پیشونی عرق کرده کریستینا کشید
چشماش رو داغون بست و بد و پردرد نفس کشید.
(。♡part 155♡。)
توان بلند شدن نداشتم. قلبم درد میکرد. يعني ميشه كریستینا خوب بشه؟ لبم رو گاز گرفتم و گریه کردم
اره باید امید داشت کریستینا خوب میشه خوب میشه و به خاطر این رفتار احمقانه و فکراي احمقانه ترم بهم میخنده
اره..باز خنده هاي شيطون و پر انرژیش رو میبینم و میشنوم
بلند شدم و رفتم رو تخت كنار كريستينا
با گریه زل زدم به صورت معصومش اروم دست روي موهاش کشیدم. چشماي مرد غريبه خيسي اشك هايي رو داشت که نمیخواست بهشون اجازه باریدن بده
و با جدیت هر چه تمام تر تند و سریع کار میکرد و با اخم مردونه اش سعي میکرد اشکش رو بپوشونه و مانع از بارشش بشه
این مرد که عین فرشته سررسیده بود و توماس رو کشته بود و حالا بالاسر کریستینا داشت تمام تلاشش رو میکرد کي بود؟ از کجا پیداش شده بود؟ قبلا ندیده بودمش..
خيلي گذشته بود. وضعيت قصر خيلي بهم ریخته بود همه درگیر مرگ پادشاه و شاهزاده خائن بودن
اجازه ندادم هیچ ندیمه یا نگهبانی حواس مرد غريبه بالاي سر کریستینا رو پرت کنه در رو بستم مرد غریبه داغون كنار كريستينا روي تخت نشست و زل زد به صورت کریستینا
به در تکیه دادم : چي شد؟
داغون وپردرد گفت : باید منتظر بمونیم...بقیه اش با کریستیناست..هرکاری تونستم کردم و حالا فقط باید چشم باز کنه...
بیحال کنار در نشستم. اون مرد غریبه هم پردرد و خیلی خسته دست کریستینا رو توي دوتا دستش گرفت
دقیق نگاش کردم. خيلي بيحال و درمونده بود. لباش خشك و بي روح، چشماش خیس و پردرد نگاهش خيره روي كریستینا دستاش گرم حلقه شده دور دست كريستينا
انگار روحش با روح کریستینا داشت میرفت. به کریستینای عزیز بیهوشم نگاه کردم
مرد غریبه : این قبرستون چرا انقدر بهم ریخته است؟
-نمیدونم.. گمانم ندیمه ها و خدمتکارا همشون ترسیدن وبه خاطر مرگ پادشاه شلوغ پلوغه
بدون اینکه نگاه از کریستینا بر داره گفت : تو کي هستي؟
-نلي.. دوست كريستينا .. و تو؟؟
هيچي نگفت و دست كريستينا رو جلوي دهنش برد و بوسید
با درد بوسید. با غم شديدي بوسيد
تو نگاهش درد و زجر فریاد میکشید داشت زیر بار درد و بیهوشی کریستینا له میشد
نفسش رو پر درد و داغون بیرون داد. پارچه اي نم دار کرد و روی پیشونی عرق کرده کریستینا کشید
چشماش رو داغون بست و بد و پردرد نفس کشید.
- ۸۹۵
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط