{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت جوجه تیغی من

پارت ۵ جوجه تیغی من
«داخل مدرسه »
ایزاوا:خب بچه ها ما برای همکاری تیمی یه برنامه داریم که هر دو نفر باید به کوه برن و یه گیاه خاص بیارن
کاترین:ایول تو این کار استادم😏
ایزاوا گروه ها رو اعلام کرد و از شانس خوبتون تو و باکوگو باهم افتادین
باکو:من با این نفله نمیرم
ایزاوا:حرف نباشه
«داخل کوه »
کاترین داشت بدنشو کش و قوس می‌داد
+خب بریم
-بریم نفله
رفتید تو کوه و داشتید می‌گشتید ولی هیچی پیدا نکردید
ویو کاترین
وای خسته شدم الانه که غش کنم
+کاتسوکی
-ها؟
+خسته شدم
-خو چیکار کنم
ویو نویسنده
کاترین اعصابش ریده مان بود و شروع کرد به داد زدن:آخه این کوفتییییی کجاستتت مردممممم اصن من ریییییییییدم تو گیاهتوننننننن عررررررررررررررر( عربده تا ناموس✅)و باکو تا حالا عصبانیت تو رو ندیده بود و یجورایی ریده بود به خودش👍🏻
دنکی و جیرو باهم و ایجیرو و مینا با هم افتاده بودن اما دور هم جمع شده بودن
دنکی:بچه ها شمام شنیدین؟
ایجیرو:اره
مینا:صدای کاترین بود؟
جیرو:ولی اون خیلی آروم بود(خیلی😃)
که یهو به هم رسیدن👍🏻
مینا:عه بچه ها سلامممممم
کاترین:سلام و کوفت(عصبانی)
ذهن مینا:اون چون آدم ارومیه پس یعنی از یه چیزی عصبانیه
دنکی:من خسته شدم 😭
یهو تو یه چیزی احساس کردی و سریع بال یخی در آوردی و رفتی بالا و بله شیگاراکی بود که می‌خواست پودرت کنه
ایجیرو:چه خفنه
شیگاراکی:حالا !
و فشرده ساز با یه تیله باکو رو زندونی کرد
توگا:نوبت منه
شیگاراکی:نه اون الان تو هواست
که یهو کوروگیری تو رو داخل خودش کشید و همشون با کوروگیری رفتن به مقر
جیرو:چیشد؟
دنکی:یا آلمایت مقدس(🗿)
ایجیرو:بچه ها بدویین باید به معلما خبر بدیم
«مقر شیگاراکی»
کوروگیری تو رو پرت کرد که تو روی زمین افتادی و فشرده ساز هم‌ باکو رو روی تو انداخت(🤭)
موقعیت:دوتا دست باکو این ور اون ور تو بود و یه جورایی به پاهاش پاهات رو قفل کرده بود(🤭×2)
شما سرخ شده بودین اما تا به خودتون اومدید سریع خودتون رو جمع کردید اما دیدید هیچ کس اونجا نیست 🗿 👍🏻


چطور بود ؟
شرایط پارت بعد ۵لایک۶کامنت
دیدگاه ها (۶)

🗿👍🏻

آی قشنگم🛐

به مولا تانجیرو حرمت داره 😫

مرسی از همه

پارت۳ جوجه تیغی من بعد دیگه عصر شده بود کاترین گیتارشو آورده...

پارت ۱۱جوجه تیغی من ویو کاترین دیگه رسیدیم اردو تفریحی و هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط