{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم

اسم فیک :ولی تو نمیدونی من عاشقتم

پارت :۱۶

ویو کوک
وقتی از اتاق اومدم بیرون رفتم نشستم روی یکی از صندلی های بیمارستان سرم رو با دستام گرفتم و پاهامو به تو هم جمع کردم .

یعنی ات واقعا حافظشو از دست داده؟

چندساعت پیش :

دکتر :همراه خانم کیم
_منم
دکتر :شما چه نسبتی با ایشون دارید
_شوهرشم

دکتر:بسیار عالی حال خانم ات کاملا خوبه فقط به دلیل اینکه حافظشون رو از دست داده انگاری چیزی یادشون اومده و باعث شده به مغزشون فشار بیاد .

_چ.چی اون حافظشو از دست داده
دکتر :بله مگه نمیدوستین جناب جئون

_ن .نه اطلاع نداشتم راهی هست تا حافظش دوباره برگرده
دکتر :مطلعه نیستم اما ممکنه اون کارهایی که قبلا باهاش انجام دادید رو دوباره تکرار کنید برای حافظش جوابگو باشه امل سعی کنید به مغزش فشار وارد نشه .

_ممنون کی مرخص میشه
دکتر :خواهش میکنم اقای جئون حدود ۴ ساعت کارهای ترخیصشونو انجام بدید تا ایشون بتونن مرخص بشن.

_بازم ازتون ممنونم اقای دکتر

زمان حال:

معلومه که قرار نیست تسلیم بشم من باز هم ات رو به زندگیم بر میگردونم چون اون فقط و فقط مطعلق به منه نه فرد دیگه ای .

با فک کردن به همه ی اینا روی همون صندلی خوابم برد و سیاهی ....

پرستار :اقای جئون اقای جئون لطفا بلند شید

_هومم چیه

پرستار :قراره خانمتون مرخص بشن یادتون رفته.

+چی اها باشه میتونی بری

پرستار :با اجازه

_دستیگره ی درو فشار دادم و بعد به آرونی جوری که صدایی نده درو باز کردم نگاهی به ات انداختم عین فرشته ها خوابیده بود اما گردنش بد جا بود ممکنه تا چندروزی گردن درد بگیره پس برای همین به سمتش قدم برداشتمو رفتم

سرشو گذاشتم روی بالشت و بله چون خانم خانما خوابش سبکه از خواب پرید

+با حس اینکه در اتاق باز شد کمی خودمو تکون دادم اما چشمامو باز نکردم که یهو حس کردم یکمی بهم نزدیک شد و سرمو به جهت دیگه ای چرخوند

+اقای جئو .....یعنی جونگکوک داشتی چیکار میکردی

_اونطور که تو فک میکنی نیست اومدم بگم که مرخصی اما دیدم خیلی ناز خوابیدیو گردنت جای درستی قرار نگرفته منم برای اینکه گردن درد نگیری سرتو به جهت دیگع ای گذاشتم

+اها ببخشید بخاطر اینکه ...

_مهم نیست سوه تفاهم برای همه پیش میاد

+لعنتی از کجا فهمید اخه. اهم باشه جونگکوکی ..

+میگم میشه ....‌


ادامه دارد ....‌‌

شرایط پارت بعد ۴۰ لایک ۴۰ کامنت ۱۷ بازنشر🫡💓💞
دیدگاه ها (۱۰)

لب زدم ......_خانمم راستش رو بخوای من کمی زیاده روی کردم میش...

وقتی از ون پیاده شدیم چون جنگل تاریک بود و صداهای غیر قابل ت...

#My_love Part:8اعضا شروع کردن به خوندن و ات داشت لذت میبرد و...

part54 عشق پنهاناجوما: توی اون اتاق هستن حالشون ...ات: چرا ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط