اری
اری
اشک رازیست
در چشمان خسته ی کودک فال فروش کنار خیابان
لبخند
بغضی ست در حنجره ی مردم کشورت
گفتی :
اگرکه بیهده زیباست شب
برای چه زیباست
شب
برای که زیباست شب؟
گفتی:
نه!
هرگز شب را باور نخواهی کرد
ولی
اینجا همیشه پر از سکوت بود و تاریکی...
گفتی :
امیدت به دریچه ای ست که در فراسوی دهلیز شب
است
اما...
اینجا روزنه های امید مان اکنون
در پس سلول های انفرادی
خاموش می شوند و ما کاری جز
سکوت نیاموخته ایم...
گفتی :
در سرزمین حسرت معجزه ای فرود خواهد امد
افسوس...
ما به امید معجزه نشستیم و
یادمان رفت خود معجزه ایی بودیم...
گفتی :
انکه می دانست ،زبان بست
ولی
این روز ها...
انکه می دانست ،زبانش بستند...
گفتی:
در چارراه ها خبری نیست،
بگذار برایت بگویم
این روزها...
چارراه هایمان بوی خون می دهند
نغمه ی ناله ی مادری از داغ فرزندش بگوش میرسد …
اینجا...
شاعر نوشت:
انسان ،خداست
و در پاسخ... طناب دار گلویش را بوسید...
تو گفتی :
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
اینجا...
دستانت را می بندند
مبادا دستان کارگری لمس کرده باشی گفتی :
انکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ امده است
ولی
اینجا بی انکه دری کوبیده شود
ستار ها را می ربودند...
و چه راست می گفتی:
چه غم الوده شبی بود!!!
اشک رازیست
در چشمان خسته ی کودک فال فروش کنار خیابان
لبخند
بغضی ست در حنجره ی مردم کشورت
گفتی :
اگرکه بیهده زیباست شب
برای چه زیباست
شب
برای که زیباست شب؟
گفتی:
نه!
هرگز شب را باور نخواهی کرد
ولی
اینجا همیشه پر از سکوت بود و تاریکی...
گفتی :
امیدت به دریچه ای ست که در فراسوی دهلیز شب
است
اما...
اینجا روزنه های امید مان اکنون
در پس سلول های انفرادی
خاموش می شوند و ما کاری جز
سکوت نیاموخته ایم...
گفتی :
در سرزمین حسرت معجزه ای فرود خواهد امد
افسوس...
ما به امید معجزه نشستیم و
یادمان رفت خود معجزه ایی بودیم...
گفتی :
انکه می دانست ،زبان بست
ولی
این روز ها...
انکه می دانست ،زبانش بستند...
گفتی:
در چارراه ها خبری نیست،
بگذار برایت بگویم
این روزها...
چارراه هایمان بوی خون می دهند
نغمه ی ناله ی مادری از داغ فرزندش بگوش میرسد …
اینجا...
شاعر نوشت:
انسان ،خداست
و در پاسخ... طناب دار گلویش را بوسید...
تو گفتی :
دهانت را می بویند
مبادا گفته باشی دوستت دارم
اینجا...
دستانت را می بندند
مبادا دستان کارگری لمس کرده باشی گفتی :
انکه بر در می کوبد شباهنگام
به کشتن چراغ امده است
ولی
اینجا بی انکه دری کوبیده شود
ستار ها را می ربودند...
و چه راست می گفتی:
چه غم الوده شبی بود!!!
- ۱.۹k
- ۱۱ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط