پارت ۲۹
پارت ۲۹
Love
خودش رو تو بغل برادرش پرت کرد
بوم: داداشی.هق ....التماست میکنم ..هق.. منو از دست هق... اون شیطان هق....نجات بده ...... التماست میکنم.......
جیسونگ تو شوک بود نمیدونست چی بگه حتی نمیدونست منظور برادرش چیه و کیه
به خودش اومد و اروم موهایه برادرش رو که کمی شلخته شوده بود ساف کرد و بعد دستشو برو گونه برادرش اورد و اشکلش رو پاک کرد
و بعد گفت
جیسونگ: داداشی منظورت چیه عزیزم ؟ کی؟.....کی ازیتت کرده؟
به من بگو داداشی
در اتاق باز بود ولی اروم حرف میزدند
اما بوم و جیسونگ نمیدونستن که یو جو دقیقا پشت دره و همه حرفاشونو شنیده
تا بوم خاست خرف بزنه تقه ای به در خورد ویوجو با چهره ای که سعی داشت عصبانیتش رو مخفی کنه و پوزخندی بر لبوارد اتاق شود
بوم از ترس لرزید و در اون لحظه بود که جیسونگ فهمید منظور برادرش چه کسی بوده
یوجو نزدیک بوم شود و با انگشتش قطره اشکی که از چشم بوم اومده بود رو پاک کرد و گفت
یوجو: اوه ... عزیزم تو اینجا بودی ؟
نگرانت شودم
جیسونگ نگاه عصبی به یوجو انداخت و گفت
جیسونگ: بوم؟
بوم: ب.....بله داداشی
جیسونگ : برو بیرون
بوم: و ...ولی
جیسونگ : گفتم برو بیرون
بوم:چ ....چشم
بوم رفت بیرو ن و جیسونگ از یقه کت شرابی رنگ یوجو گرفت و گفت
جیسونگ :چرا با برادرم اینکارو کردی احمق
یوجو : منظورت چه کاری جناب؟(با پوزخند)
جیسونگ :...
بوس به اونایی که حمایت میکنن
Love
خودش رو تو بغل برادرش پرت کرد
بوم: داداشی.هق ....التماست میکنم ..هق.. منو از دست هق... اون شیطان هق....نجات بده ...... التماست میکنم.......
جیسونگ تو شوک بود نمیدونست چی بگه حتی نمیدونست منظور برادرش چیه و کیه
به خودش اومد و اروم موهایه برادرش رو که کمی شلخته شوده بود ساف کرد و بعد دستشو برو گونه برادرش اورد و اشکلش رو پاک کرد
و بعد گفت
جیسونگ: داداشی منظورت چیه عزیزم ؟ کی؟.....کی ازیتت کرده؟
به من بگو داداشی
در اتاق باز بود ولی اروم حرف میزدند
اما بوم و جیسونگ نمیدونستن که یو جو دقیقا پشت دره و همه حرفاشونو شنیده
تا بوم خاست خرف بزنه تقه ای به در خورد ویوجو با چهره ای که سعی داشت عصبانیتش رو مخفی کنه و پوزخندی بر لبوارد اتاق شود
بوم از ترس لرزید و در اون لحظه بود که جیسونگ فهمید منظور برادرش چه کسی بوده
یوجو نزدیک بوم شود و با انگشتش قطره اشکی که از چشم بوم اومده بود رو پاک کرد و گفت
یوجو: اوه ... عزیزم تو اینجا بودی ؟
نگرانت شودم
جیسونگ نگاه عصبی به یوجو انداخت و گفت
جیسونگ: بوم؟
بوم: ب.....بله داداشی
جیسونگ : برو بیرون
بوم: و ...ولی
جیسونگ : گفتم برو بیرون
بوم:چ ....چشم
بوم رفت بیرو ن و جیسونگ از یقه کت شرابی رنگ یوجو گرفت و گفت
جیسونگ :چرا با برادرم اینکارو کردی احمق
یوجو : منظورت چه کاری جناب؟(با پوزخند)
جیسونگ :...
بوس به اونایی که حمایت میکنن
- ۴۰۲
- ۱۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط