کله پوک صورتی
کله پوک صورتی ✨️
پارت ۲
انیا : گفتم که من کاری به کارش نداشتم
آلیس: به هر حال تنها کسی که هنوز تو مدرسه با تو دوسته اون کله خرگوشی 《بکی》هست خیکی
انیا برو بابا
از زبان انیا : از آلیس دور شدم اتفاقی که پارسال افتاده بود یک فاجعه بود فکر کردنش هم وحشتناکه
فلش بک به پارسال:
بکی : هی انیا من باید برم از بوفه همبرگر بگیرم تو جیزی نمیخوای
انیا : بادوم زمینی
بکی :جی؟
انیا گفتم داری میری بوفه برای من بادوم زمینی بخر
بکی : باشه
نادیا《دوست صمیمی الیس》هی انیا میشه یک لحظه با من بیای
انیا: ها تو کی هستی ؟
نادیا: اینارو ولش یک لحظه بیا باهات کار دارم
انیا : باشه
از زبان انیا : اون دختره ی غریبه داشت من و کجا میبرد خدا میدونست داشتم همراهش میرفتم که دیدم من و برده کنار راه پله بعد اون دختره غریبه گفت :
اسم من نادیاعه بعد من گفتم اسم منم آنیاست
نادیا گفت : میدونم حالا اگه میشه این بطری شربت گیلاس و میتونی برام نگه داری منم دیدم دوتا بطری داره گفتم حتما میخواد یکیش و بده به من که بخورم بعد نادیا گفت در بطری و باز کن منم گفتم باشه در بطری و باز کردم دیدم نادیا از پله ها داشت میرفت بایین بعد روی پایین ترین پله دراز کشید و بعد اون یکی بطری شربت و باز کرد و ریخت رو خودش بعد من گفتم داری جیکار میکنی بعد نادیا گفت میفهمی بعد یک دفعه داد زد و گفت آهای کمک این دختره ی دیوونه من و پرت کرد پایین 《با گریه های مصنوعیش》 بعد همه دورم جمع شدن و بهم بد و بیرا گقتن همشون جز بکی و اون پسره ی کله سبز《دامیان》 که همه جی به جپش بود و یک تونیتروس همینطور الکی گرفتم
☆خوب ناناسا این هم از بارت دوم امیدوارم خوشتون اومده باشههههه☆
پارت ۲
انیا : گفتم که من کاری به کارش نداشتم
آلیس: به هر حال تنها کسی که هنوز تو مدرسه با تو دوسته اون کله خرگوشی 《بکی》هست خیکی
انیا برو بابا
از زبان انیا : از آلیس دور شدم اتفاقی که پارسال افتاده بود یک فاجعه بود فکر کردنش هم وحشتناکه
فلش بک به پارسال:
بکی : هی انیا من باید برم از بوفه همبرگر بگیرم تو جیزی نمیخوای
انیا : بادوم زمینی
بکی :جی؟
انیا گفتم داری میری بوفه برای من بادوم زمینی بخر
بکی : باشه
نادیا《دوست صمیمی الیس》هی انیا میشه یک لحظه با من بیای
انیا: ها تو کی هستی ؟
نادیا: اینارو ولش یک لحظه بیا باهات کار دارم
انیا : باشه
از زبان انیا : اون دختره ی غریبه داشت من و کجا میبرد خدا میدونست داشتم همراهش میرفتم که دیدم من و برده کنار راه پله بعد اون دختره غریبه گفت :
اسم من نادیاعه بعد من گفتم اسم منم آنیاست
نادیا گفت : میدونم حالا اگه میشه این بطری شربت گیلاس و میتونی برام نگه داری منم دیدم دوتا بطری داره گفتم حتما میخواد یکیش و بده به من که بخورم بعد نادیا گفت در بطری و باز کن منم گفتم باشه در بطری و باز کردم دیدم نادیا از پله ها داشت میرفت بایین بعد روی پایین ترین پله دراز کشید و بعد اون یکی بطری شربت و باز کرد و ریخت رو خودش بعد من گفتم داری جیکار میکنی بعد نادیا گفت میفهمی بعد یک دفعه داد زد و گفت آهای کمک این دختره ی دیوونه من و پرت کرد پایین 《با گریه های مصنوعیش》 بعد همه دورم جمع شدن و بهم بد و بیرا گقتن همشون جز بکی و اون پسره ی کله سبز《دامیان》 که همه جی به جپش بود و یک تونیتروس همینطور الکی گرفتم
☆خوب ناناسا این هم از بارت دوم امیدوارم خوشتون اومده باشههههه☆
- ۷.۵k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط