وقتی بهت توجه نمیکرد پارت آخر
وقتی بهت توجه نمیکرد پارت آخر.
ی ماشین از آن طرف آوند و من خوردم بخش و تنها چیزی که یادم میاد اینه که ماشین رفت رو هوا.
ویو جین .....
ساعت6 بود حتما هانول راه افتاده بود تا الان تصمیم گرفتم مم ی یاعت زودتر برم خونه،تو این فکرا بودم که ی شماره ی ناشناس بهم زنگ زد
جین:الو؟
مرده:الو سلام.شما آقای کیم سوکجین هستید؟
جین(با نگرانی):سلام.بله خودمم شما؟
مرده:راستش همسرتون تصادف کردن الان بیمارستان نن مم هم پرستار هستم.
جین(با استرس و نگرانی و مفت:فقط بگید کدوم بیمارستان.
مرده آدرس بیمارستان رو داد و جین رفت.
ویو جین...
با نگرانی وارد بیمارستان شدم تز پرستار پرسیدم بیماری به اسم کیم هانول دارن و اون هم ی اتاق رو بهم نشون داد.
رفتم پیش دکتر
دکتر:شما همراهشون هستید؟
جین(با استرس):بله
دکتر:خب خداروشکر چیزی نشده ایشو خیلیییی خوش شانشن که از اون تصادف وحشتناک جون سالم به در بردن.
جین با خوشحالی گفت:میشه ببینمش
دکتر با لبخند سرش رو تکون داد.
ویو هانول....
ساعدم رو چشام بود راستش یذره هنوز ترس اون تصادف وحشتناک تو وجودم بود و هر وقت یادش میفتادم تنم میلرزبد که ی لب رو لپام احساس کردم ساعدمو از رو چشام برداشتم دیدم جینههههههههههههههه.
خیلی خوشحال شدم و گفتم :جییییییینننننن(با خوشحالی)
و پریدم بغلش.
جین هن با خوشحالی گفت:وااااای.خوشگل منننننننننن.حالت خوبه؟
هانول:اوهوم
جین:ببخشید تو لین چند روزه بهت توجه نکردم.
هانول:مهم نیست.
و کتار هن خوابیدن ک
پایان
ی ماشین از آن طرف آوند و من خوردم بخش و تنها چیزی که یادم میاد اینه که ماشین رفت رو هوا.
ویو جین .....
ساعت6 بود حتما هانول راه افتاده بود تا الان تصمیم گرفتم مم ی یاعت زودتر برم خونه،تو این فکرا بودم که ی شماره ی ناشناس بهم زنگ زد
جین:الو؟
مرده:الو سلام.شما آقای کیم سوکجین هستید؟
جین(با نگرانی):سلام.بله خودمم شما؟
مرده:راستش همسرتون تصادف کردن الان بیمارستان نن مم هم پرستار هستم.
جین(با استرس و نگرانی و مفت:فقط بگید کدوم بیمارستان.
مرده آدرس بیمارستان رو داد و جین رفت.
ویو جین...
با نگرانی وارد بیمارستان شدم تز پرستار پرسیدم بیماری به اسم کیم هانول دارن و اون هم ی اتاق رو بهم نشون داد.
رفتم پیش دکتر
دکتر:شما همراهشون هستید؟
جین(با استرس):بله
دکتر:خب خداروشکر چیزی نشده ایشو خیلیییی خوش شانشن که از اون تصادف وحشتناک جون سالم به در بردن.
جین با خوشحالی گفت:میشه ببینمش
دکتر با لبخند سرش رو تکون داد.
ویو هانول....
ساعدم رو چشام بود راستش یذره هنوز ترس اون تصادف وحشتناک تو وجودم بود و هر وقت یادش میفتادم تنم میلرزبد که ی لب رو لپام احساس کردم ساعدمو از رو چشام برداشتم دیدم جینههههههههههههههه.
خیلی خوشحال شدم و گفتم :جییییییینننننن(با خوشحالی)
و پریدم بغلش.
جین هن با خوشحالی گفت:وااااای.خوشگل منننننننننن.حالت خوبه؟
هانول:اوهوم
جین:ببخشید تو لین چند روزه بهت توجه نکردم.
هانول:مهم نیست.
و کتار هن خوابیدن ک
پایان
- ۲.۰k
- ۰۳ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط