پارت
پارت : ۲۸
قشنگام شرط ها رسید قبلا ۱۲۰ بودیم و الان شدیم ۱۲۳ هرچی زود تر شرط ها رو برسونید منم زود تر پارت ها رو براتون میزارم گوگولی هام 🎀
گذاشتنش رو برانکارد و دکتر اومد بالای سرش و به اتاق عمل بردش
ویو ادمین گل تون:
صورت جیمین و هانول شبیه به مرده های متحرک شده بود دیگه اون ذوق و شوقه زندگی توی چشم هاشون برق نمی زد وقتی فهمیدن که دخترشون این کار و کرده انگار یه تیکه از قلبشون رو زیر پا له کرده بودن هانول که فقط داشت با بطری آبش بازی میکرد و اشک هایش روی گونه اش جاری میشد و چشمش فقط به در اتاق عمل بود. جیمین هم که از موقعی که رفت تو اتاق عمل فقط نگاهش به سمت در بود و گه گداری فقط دستی رو موهاش میکشید و پا میشد راه میرفت و قطره اشکی روی گونه اش جاری میشد سکوت طولانی بین زن و شوهر بود هر دو خودشون رو مقصر میدونستن هانول در بطری آب رو باز کرد آب خورد و کمی بد لب زد
€جیمین ...به نظرت اون اون حالش خوب میشه ( ضعیف و بغض کرده)
جیمین که سراسیمه داشت راه روی بیمارستان رو طی میکرد و تا خواست حرفی بزنه دری که دو ساعت به اون ذول زده بود بالاخره باز شد و هانول و جیمین سراسیمه به سمت دکتر رفتن و استرس بار لب زدن
$آقای دکتر دخترم..دخترم چیشد ؟ ( بغض و استرسی )
علامت دکتر : ÷
÷ شما مادر پدر بچه هستین ؟
€$بله چیشده میشه بگین ؟
÷ باید بگم که خیلی خوش شانس هستید که دخترتون زنده هستن چون خیلی کم پیش میاد که تو این مدل خودکشی زنده بمونن
€پا های هانول ناخودآگاه سسد شد و به زمین افتاد و از خوشحالی اشک شوق می ریخت و از خدا سپاسگزاری میکرد
$از خوشحالی داشت بال در می آورد اشک هاش دوباره روی گونه اش جاری شد و هانول رو بغل کرد
ادامه دارد
شرط : ۲ فالوور ۴ بازنشر
قشنگام شرط ها رسید قبلا ۱۲۰ بودیم و الان شدیم ۱۲۳ هرچی زود تر شرط ها رو برسونید منم زود تر پارت ها رو براتون میزارم گوگولی هام 🎀
گذاشتنش رو برانکارد و دکتر اومد بالای سرش و به اتاق عمل بردش
ویو ادمین گل تون:
صورت جیمین و هانول شبیه به مرده های متحرک شده بود دیگه اون ذوق و شوقه زندگی توی چشم هاشون برق نمی زد وقتی فهمیدن که دخترشون این کار و کرده انگار یه تیکه از قلبشون رو زیر پا له کرده بودن هانول که فقط داشت با بطری آبش بازی میکرد و اشک هایش روی گونه اش جاری میشد و چشمش فقط به در اتاق عمل بود. جیمین هم که از موقعی که رفت تو اتاق عمل فقط نگاهش به سمت در بود و گه گداری فقط دستی رو موهاش میکشید و پا میشد راه میرفت و قطره اشکی روی گونه اش جاری میشد سکوت طولانی بین زن و شوهر بود هر دو خودشون رو مقصر میدونستن هانول در بطری آب رو باز کرد آب خورد و کمی بد لب زد
€جیمین ...به نظرت اون اون حالش خوب میشه ( ضعیف و بغض کرده)
جیمین که سراسیمه داشت راه روی بیمارستان رو طی میکرد و تا خواست حرفی بزنه دری که دو ساعت به اون ذول زده بود بالاخره باز شد و هانول و جیمین سراسیمه به سمت دکتر رفتن و استرس بار لب زدن
$آقای دکتر دخترم..دخترم چیشد ؟ ( بغض و استرسی )
علامت دکتر : ÷
÷ شما مادر پدر بچه هستین ؟
€$بله چیشده میشه بگین ؟
÷ باید بگم که خیلی خوش شانس هستید که دخترتون زنده هستن چون خیلی کم پیش میاد که تو این مدل خودکشی زنده بمونن
€پا های هانول ناخودآگاه سسد شد و به زمین افتاد و از خوشحالی اشک شوق می ریخت و از خدا سپاسگزاری میکرد
$از خوشحالی داشت بال در می آورد اشک هاش دوباره روی گونه اش جاری شد و هانول رو بغل کرد
ادامه دارد
شرط : ۲ فالوور ۴ بازنشر
- ۵.۸k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط