{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اولین باری که از سر کلاس دانشگاه منو انداختن بیرون

اولین باری که از سر کلاس دانشگاه منو انداختن بیرون
واسه این بود که ماژیک نمینوشت
استاد گفت :
چرا این نمینویسه ؟
.
.
.
منم گفتم دکمه شو بزن ...
استاد دو ثانیه به ماژیک نگاه کرد

بعد دیگه هیچی من خودم رفتم بیرون....
دیدگاه ها (۵)

امروز به معنای واقعی کمبود یک مرد رو تو زندگیم احساس کردم......

چه لذتی داره صبح بلند بشیببینی یه نامه به آینه اتاق چسبیده ش...

ته تغاري رو جدي بگيريد قدرتي داره که پدر خانواده نداره

کافیه بنا بزاری یکی رو نبینی و باهاش رو به رو نشی......تو یه...

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

رومان عشق مافیا پارت 17از زبان ا/تشب شده به ساعتی که توی دست...

پارت ۱۱ویوی تهیونگ از خواب بیدار شدم و رفتم دستشویی و دست و ...

عجب چیزی ساختم بح بح_چیز اقا میخوام یچیزی رو اعتراف کنماین پ...

امروز رفتم کلاس زبان یکم دیر رفتم سر کلاس،معلم زبان ما داد ز...

part4کوک:بعد ازچند دقیقه که این سوال رو پرسید داشتم دنبال جو...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

ادامه پارت 17

استاد من ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط