زندگی پردردسر
زندگی پردردسر
پارت ۳۰
که باکوگو میبینه ایزوکو پشت سرشه
باکوگو میگه: اِ ایزوکو عشقم تویی؟
نه اینو نمیگه 🤣🤣 بدون شوخی میگم
باکوگو میگه: باز که تویه کله بوتهای ( گلبم شیکست 💔) اومدی اینجا باز چته بنال
ایزوکو: اممم خب کاچان خاله میتسوکی گفت بیام صدات کنم بریم سر میز 💔
باکوگو: خب تو گور تو گم کن منم بعداً میام
ایزوکو با قلبی شکسته: باشه پس من دیگه میرم😔
ایزوکو میره سر میز میشینه پیش بقیه که نرسیده میتسوکی شروع میکنه
میتسوکی: چیزی شد ایزوکو؟ کاتسوکی کجاس؟
ایزوکو: هیچی گفت الان میاد😞
میتسوکی: ای پسرهی چِش سفید معلوم نیست به ایزوکو چی گفته باید خودم برم سراغش ( بیاین برای شادی روح کاتسوکی باکوگو صلوات محمدی پسند بفرستیم )
ایزوکو میخواست چیزی بگه که میتسوکی رفت دنبال باکوگو
بقیه بچه ها هم یکی یکی اومدن پایین
کامیناری: به به چه بوی خوبی میاد🤤
مینتا: ببینم دست پخت کدوم بانوی زیبایی بهتره(گوه نخور😒)
حالا اون طرف ویو میتسوکی اینا
باکوگو همون جوری نشسته بود داشت فکر میکرد که میتسوکی میاد
میتسوکی: پسرهی چِش سفید به اون بچه( ایزوکو ) چی گفتی اون جوری ناراحت بود
باکوگو: من چیزی نگفتم اون خیلی لوسه
میتسوکی: لوس خودتی و هفت جد و آباد پدریت (ببینین چه زرنگه 🤣)
میتسوکی بعد از گفتن این گوش باکوگو رو میگیره و کشان کشان میبره سر میز
پایان
خب کامنتا هم که بسته شد دیگه شرط هم نمیزارم چون ممکنه شب بازم پارت بدم
پارت ۳۰
که باکوگو میبینه ایزوکو پشت سرشه
باکوگو میگه: اِ ایزوکو عشقم تویی؟
نه اینو نمیگه 🤣🤣 بدون شوخی میگم
باکوگو میگه: باز که تویه کله بوتهای ( گلبم شیکست 💔) اومدی اینجا باز چته بنال
ایزوکو: اممم خب کاچان خاله میتسوکی گفت بیام صدات کنم بریم سر میز 💔
باکوگو: خب تو گور تو گم کن منم بعداً میام
ایزوکو با قلبی شکسته: باشه پس من دیگه میرم😔
ایزوکو میره سر میز میشینه پیش بقیه که نرسیده میتسوکی شروع میکنه
میتسوکی: چیزی شد ایزوکو؟ کاتسوکی کجاس؟
ایزوکو: هیچی گفت الان میاد😞
میتسوکی: ای پسرهی چِش سفید معلوم نیست به ایزوکو چی گفته باید خودم برم سراغش ( بیاین برای شادی روح کاتسوکی باکوگو صلوات محمدی پسند بفرستیم )
ایزوکو میخواست چیزی بگه که میتسوکی رفت دنبال باکوگو
بقیه بچه ها هم یکی یکی اومدن پایین
کامیناری: به به چه بوی خوبی میاد🤤
مینتا: ببینم دست پخت کدوم بانوی زیبایی بهتره(گوه نخور😒)
حالا اون طرف ویو میتسوکی اینا
باکوگو همون جوری نشسته بود داشت فکر میکرد که میتسوکی میاد
میتسوکی: پسرهی چِش سفید به اون بچه( ایزوکو ) چی گفتی اون جوری ناراحت بود
باکوگو: من چیزی نگفتم اون خیلی لوسه
میتسوکی: لوس خودتی و هفت جد و آباد پدریت (ببینین چه زرنگه 🤣)
میتسوکی بعد از گفتن این گوش باکوگو رو میگیره و کشان کشان میبره سر میز
پایان
خب کامنتا هم که بسته شد دیگه شرط هم نمیزارم چون ممکنه شب بازم پارت بدم
- ۴.۰k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط