{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم یک فنجان#چای داغ،می خواهد،

دلم یک فنجان#چای داغ،می خواهد،
و یک دوست
و زمزمه رهایی از
اسارت دستهای سرد بی روح این شب شوم
ولی می ترسم نیاید ...
آخر....
حساب کار دستم هست
بارها
چشمان انتظارم خشکیده
.....
دیگر چیزی نمی گویم...
پشت این انتظار خواهم ماند
به معجزه دستان گره خورده مان.ایمان دارم
فقط
از آن فنجان داغ میترسم که از دستم بیافتد
و از آن جاده که به مقصد نرسیده دو تکه می شود!
آه...
می ترسم….
دیدگاه ها (۱)

دیروز به شکار#عشق رفتمعشق گیرم نیامد،برایت#گل چیدم ...

#گفتی: چه کسی؟در چه خیالی؟به کجایی؟..بی تاب توام،محو توام،خا...

#Fruit

#Fruit

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل اول: ورود به...

LOOKING FOR YOUPART : ²⁷آن شب....برای چندمین بار، هر دو همزم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط