خودخواهى...
خودخواهى...
مرد پليدى کنار دروازه دوزخ ب فرشته اى برميخورد,فرشته ب اوميگويد فقط کافيست در زندگى ات ١کار خوب انجام داده باشى و همان يارى ات ميکند,خوب فکر کن.
مرد ب ياد مى آورد ک يک بار هنگاميکه درجنگلى راه مى رفت عنکبوتى را سر راهش ديد و راهش را کج کرد تا آن را له نکند.
فرشته لبخند مى زند و تار عنکبوتى از آسمان فرود مى آيد تامرد بتواند از آن راه ب بهشت صعود کند.گروهى ازمحکومان ديگر نيز از تار عنکبوت استفاده ميکنند و شروع ميکنند ب بالارفتن ازآن,اما مرد ازترس پاره شدن تار ب سوى آنها برمى گردد و آنها را هل مى دهد,درهمين لحظه تار پاره مى شود ومرد بارديگر ب دوزخ برميگردد...
صداى فرشته را مى شنود که: افسوس؛ خودخواهى ات تنها کارخوبى را ک انجام داده بودى ب پليدى تبديل کرد.
مرد پليدى کنار دروازه دوزخ ب فرشته اى برميخورد,فرشته ب اوميگويد فقط کافيست در زندگى ات ١کار خوب انجام داده باشى و همان يارى ات ميکند,خوب فکر کن.
مرد ب ياد مى آورد ک يک بار هنگاميکه درجنگلى راه مى رفت عنکبوتى را سر راهش ديد و راهش را کج کرد تا آن را له نکند.
فرشته لبخند مى زند و تار عنکبوتى از آسمان فرود مى آيد تامرد بتواند از آن راه ب بهشت صعود کند.گروهى ازمحکومان ديگر نيز از تار عنکبوت استفاده ميکنند و شروع ميکنند ب بالارفتن ازآن,اما مرد ازترس پاره شدن تار ب سوى آنها برمى گردد و آنها را هل مى دهد,درهمين لحظه تار پاره مى شود ومرد بارديگر ب دوزخ برميگردد...
صداى فرشته را مى شنود که: افسوس؛ خودخواهى ات تنها کارخوبى را ک انجام داده بودى ب پليدى تبديل کرد.
- ۲.۰k
- ۱۸ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط