{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🍂

🍂
او درحالی‌که داشت می‌خندید، گفت:«تو هم مثل من بخند. من در برابر تموم غم‌هام می‌خندم؛ تا تنها غمِ غم‌هام خنده‌ی من باشه. بزرگترین درد برای غم‌هات خنده‌ست، بد جور آخِشون رو درمیاره. اگه خندت همراه با امید باشه تار و مارشون می‌کنه.»

#برشی_از_رمان: #رقص_کال
#نویسنده: #مصطفی_باقرزاده
دیدگاه ها (۰)

🍂جانِ من در روز که نمی شوداما شب ها را ، تا دلت بخواهد، آن د...

🍂نمیدانم ما کی قرار است دل از شب برداریم و روشنی را دریابیم،...

🍂از وقتی یادم نیست شعر می بافم ترانه می خوانم برای خودم و تو...

در نیزار پرنده‌ای اندوهگین می‌خواندگویی چیزی را به یاد آورده...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p۸جونگکوک با حرکتی سریع مچ دست تهیونگ رو گرفت و ب...

Hidden Melody in Midnight Seoul  p.34(از زبون نویسنده)ا.ت تو...

Hidden Melody in Midnight Seoulp.24(از زبون جونگ‌کوک)امروز ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط