دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
دورهمی تاریک / dark gathering 🎴🎭
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
آرام وارد آشپزخونه شد و عروسک رو گذاشت روی میز و آشپزی کرد .
سانزو با لحن تمسخر : هه...تو آشپزی بلدی؟.
آرام سرد و جدی : سه سال برای جن غذا درست کردم هم برای انسان های بی خانمان معلومه که بلدم.
سانزو یهو ساکت شد و پشماش ریخته بود ، سانزو سرش رو به سمت میز چرخوند و دید که عروسک مخملی سرپا وایساده ، یعنی نزدیک بود همونجا سکته کنه
سانزو با ترس : ن...نیک اختر....ع...عروسکت...و...وایسادههه!!
آرام برگشت و دید عروسکش وایساده بدون هیچ ترسی اومد نزدیک عروسک و یهو خفه اش کرد ، سانزو دهنش از حرکت آرام وا موند و سانزو برعکس فکر کرد که آرام میخواد عروسک رو دوباره بغل کنه ولی الان توی ذهنش اینجوریه که " وات د فاک این اصن ی بچه اس؟! ".
آرام بعد از ۲ دو دقیقه خفه کردن عروسک ، عروسک آروم شد و رفت تو بغل ارام ، و آرام دوباره رفت برای ادامه آشپزی ، سانزو از آرام نمیترسید فقط میترسید که یوقت جن ها بهش حمله کنن و آرام هم براش مهم نباشه ، سانزو یهو نمیدونست چرا ولی یهو از پشت ارام رو بغل کرده بود و ارام با این حرکت شوکه شد چون کسی اون رو از پشت اینجوری بغل نمیکرد ، سانزو تا فهمید که چه شکری خورده و آرام رو از پشت بغل کرده سریع ازش جدا شد و گفت : ببخشیدددددد تو رو خدا جن ننداز تو بدنمممممم!!!
آرام : جن؟ بندازم؟ جن ها فقط توی بدن من ان
سانزو : چی؟! منظورت چیه؟! اصن تو ادمی؟!
آرام کارش تموم شد و نشست رو صندلی رو به روی سانزو : ادمم... ولی ی جن گیر هم هستم
سانزو پوکر : این چه ربطی داشت .؟
آرام دوباره یکم جدی تر : من نزدیک به ۲۴ تا جن میتونن تو بدنم به مدت ۵ ماه تو بدنم باشن ولی بلایی سرم نیاد....و بعد از ۵ ماه همشون رو داخل عروسک های مخملی به صورت جداگانه میزارم چون کنار همدیگه دعوا میشه و همدیگر رو میخورن.
سانزو رید تو خودش و نمیدونست چی بگه و برای اولین بار از جن و ارواح داشت میترسید ، سانزو یهو دوباره بع صورت ناخودآگاه اومد جلوی آرام زانو زد .
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁
آرام وارد آشپزخونه شد و عروسک رو گذاشت روی میز و آشپزی کرد .
سانزو با لحن تمسخر : هه...تو آشپزی بلدی؟.
آرام سرد و جدی : سه سال برای جن غذا درست کردم هم برای انسان های بی خانمان معلومه که بلدم.
سانزو یهو ساکت شد و پشماش ریخته بود ، سانزو سرش رو به سمت میز چرخوند و دید که عروسک مخملی سرپا وایساده ، یعنی نزدیک بود همونجا سکته کنه
سانزو با ترس : ن...نیک اختر....ع...عروسکت...و...وایسادههه!!
آرام برگشت و دید عروسکش وایساده بدون هیچ ترسی اومد نزدیک عروسک و یهو خفه اش کرد ، سانزو دهنش از حرکت آرام وا موند و سانزو برعکس فکر کرد که آرام میخواد عروسک رو دوباره بغل کنه ولی الان توی ذهنش اینجوریه که " وات د فاک این اصن ی بچه اس؟! ".
آرام بعد از ۲ دو دقیقه خفه کردن عروسک ، عروسک آروم شد و رفت تو بغل ارام ، و آرام دوباره رفت برای ادامه آشپزی ، سانزو از آرام نمیترسید فقط میترسید که یوقت جن ها بهش حمله کنن و آرام هم براش مهم نباشه ، سانزو یهو نمیدونست چرا ولی یهو از پشت ارام رو بغل کرده بود و ارام با این حرکت شوکه شد چون کسی اون رو از پشت اینجوری بغل نمیکرد ، سانزو تا فهمید که چه شکری خورده و آرام رو از پشت بغل کرده سریع ازش جدا شد و گفت : ببخشیدددددد تو رو خدا جن ننداز تو بدنمممممم!!!
آرام : جن؟ بندازم؟ جن ها فقط توی بدن من ان
سانزو : چی؟! منظورت چیه؟! اصن تو ادمی؟!
آرام کارش تموم شد و نشست رو صندلی رو به روی سانزو : ادمم... ولی ی جن گیر هم هستم
سانزو پوکر : این چه ربطی داشت .؟
آرام دوباره یکم جدی تر : من نزدیک به ۲۴ تا جن میتونن تو بدنم به مدت ۵ ماه تو بدنم باشن ولی بلایی سرم نیاد....و بعد از ۵ ماه همشون رو داخل عروسک های مخملی به صورت جداگانه میزارم چون کنار همدیگه دعوا میشه و همدیگر رو میخورن.
سانزو رید تو خودش و نمیدونست چی بگه و برای اولین بار از جن و ارواح داشت میترسید ، سانزو یهو دوباره بع صورت ناخودآگاه اومد جلوی آرام زانو زد .
👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴👁🎴
- ۲۴۶
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط