{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الکس آه خفه شدم

الکس ؛ آه خفه شدم
سوبین : بیا پاشو
الکس ؛ مرسی
لارا : هعی تسلیت میگم
الکس : اوه ممنون(ناراحت)
هانی ؛ نگران نباش ما تا تهش پیشتیم
الکس ؛ اوهوم
کوک : خب قراره چیکار کنیم
الکس : من...نمیدونم
ته : باهم یه کاریش میکنیم
مادرته ؛ تا منو دارید غم ندارید
الکس ؛ صدالبته
ته : خب پس بشینین
ویو فردا مراسم گرفتن.....
الکس : واقعا باورم نمیشد با دستای خودم مامانمو خاک کردم اون تنها کسی بود که نگهم داشت حتی وقتی مامان بابا و خوانواده ‌واقعی خودم منو نخواستن فقط زل زده بودم به خاک متوجه هیچی نبودم همه گریه می‌کردنو منو تسلیت بارون میکردن واقعا داشتم خفه میشدم
سوبین : الکس الکس هوی الکس
الکس : ه..ها
سوبین : پاشو مراسم تموم شد
الکس : ن...نه نمیتونم برم تنهاش بزارم هوففف خدا اینجا خیلی سرده
سوبین : الکسم نمیتونی اینجا بمونی مریض میشی
الکس ؛ نه گفتم نمیام تو برو
سوبین : پس منم همینجا میمونم
الکس ؛ سردشه بزار کتمو بدم بهش
سوبین : پس بزار منم لباسمو بدم بهش
ته : نمیایین
سوبین ؛ شما برین منو الکسم می‌آییم خودمون
لارا : باشه بریم
کوک : مراقب باشین هانی بریم
هانی ؛ خدافظ
الکس : لباست نازکه
سوبین ؛ نه من لباسام خوبه مال خودتو دیدی یه تیشرت پوست پیازی پوشیدی
الکس ؛ مهم اینه که سردم نیست
سوبین : حداقل بیا بغلم
الکس ؛ باشه (سرشو میزاره رو شونه سوبین سوبینم بغلش میکنه)
سوبین : بدنت سرده الکس
الکس : خوبم قشنگم
سوبین : آی ببین بارون داره میاد
الکس ؛ مهم نیست
سوبین : ببین مریض میشیا الکس من لباسام کلفتو زیاده ولی تو فقط یه تیشرت تنته اونم همجات والا بیرونه
الکس : آهههه ولم کنا سردم نیست
سوبین ؛ بدنت سرده پاشو بریم فردا پس فردا اصلا هر روز می‌آییم
الکس ؛ آخه دلم براش تنگ میشه(بغض)
سوبین : د آخه من فداتشم چشاتو دیدی انقدر گریه کردی شده کاسه خون
الکس ؛ سوبین من...من..آههه(میزنه زیر گریه)
سوبین : هیششش آروم پسر
الکس : (بلند و محکم گریه میکنه)
چند دقیقه بعد
سوبین : بریم؟
الکس ؛ باشه بریم
سوبین : آههه حالا تاکسی بگیریم بریم
الکس : زنگ زدم ماشین بیارن
سوبین : عوو‌ باشه
ویو خونه الکس
ته : اومدین؟
الکس : نه تو راهیم
لارا : اوه اوه بیایین ببینین چه کردم
کوک : یا ابلفضل چیه این
لارا : وا معلومه غذا
سوبین : چیه این دیگه
لارا ؛ وا فرنی و نودل و سبزیجات مزه دار شده
الکس ؛ محشره فقط چرا مشکین اینا
لارا : خودت سیاهی
الکس ؛ مشخصه
هانی : بیخیال من غذا سفارش میدم
لارا : ایشش
کوک : اهم چی میخورین
ته : هرچی سفارش میدی بده
الکس : عجب خب اینارو تنها درست کردی
لارا : عاره واسه شما پسرا دPart : 220
دیدگاه ها (۰)

Part : 221لارا : عاره ‌واسه شما پسرا درست کردم الکس : پس برا...

Part : 222سوبین : خواستم برم که الکس دستمو گرفتالکس: ن..روسو...

Part : 219چند دقیقه بعد حرف زدن تهیونگ و مامانشته : اوفف لعن...

Part:218مادرته : حالا چیکار کنم (گریه)الکس : م..ما..مانی.ک.ی...

الکس ؛ آه خفه شدم سوبین : بیا پاشو الکس ؛ مرسی لارا : هعی تس...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط