{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part:218
مادرته : حالا چیکار کنم (گریه)
الکس : م..ما..مان
ی.ک.ی : هعی رئیس
الکس : ما..ماشین بیارش
ی.ک.ی : ولی دستتون
الکس : گفتم ماشینو بیار(بلند عربده میکشه)
ی.ک.ی : هرچی شما بگین
ویو بیمارستان
مادرته : الکس
الکس : ما..ما..نم
مادرته : نمیدونم چیشد داشتیم حرف میزدیم یهو اصلا گفت خوابم میاد گفت وقتم تمومه حالش خوب بود یهو بد شد
الکس : خاله چیکار کنم(بغض)
مادرته : پسرم من پیشتم
الکس : م..می..ترسم..ا..از...تنها...یی..می..تر..سم(بغض)
مادرته : آه پسرم
الکس : ما..مامان
مادرته : آه خدا
الکس : کجا میبرینش ولش کنین(بلند )
مادرته : پسرم آروم باش
الکس : مامانی(بغض)
ماردته : هیش آروم باش
الکس : اون رفت زیر قولش زد منو تنها گذاشت
مادرته : عزیزم اینجوری نگو تو تنها نیستی منو سوبینو ته و کوکو داری تازه لارا و هانی هم هستن ما همه یه خوانواده ایم
الکس : سوبین ازم متنفره ته و کوکم همینطور لارا و هانیم متنفرن
مادرته : نه اینجور نیست
الکس : دیگه میرم
مادرته : کحا
الکس : خب انگار فردا مراسم داریم نه
مادرته : بزار کمکت کنم
الکس : ممنون
مادرته : میخوای به سوبین اینا هم زنگ بزنم
الکس ؛ نمیدونم (بی حال)
مادرته : وااای
الکس؛ چی..شد
مادرته : دستت پسر جون دستت نگاش کن پاشو باید بخیه بخوره پرستار
پ.ر.ت : بله
مادرته : دستش دستش تیر خورده خون ریزی داره
پ.ر.ت : باشه کمک کنین ببریمش
مادرته : با..باشه
ویو عمارت
سوبین : آهههه چرا اذیت میکنین بزارین منم برم
لارا : نه بشین
هانی : سوبین نه یعنی نه نمیتونی بری
سوبین : آههههه
ته : هیس مامانم زنگ میزنه
کوک : شاید میگه بریم دنبالش
ته : حالا بزار جواب بدم
چند دقیقه بعد
دیدگاه ها (۰)

Part : 219چند دقیقه بعد حرف زدن تهیونگ و مامانشته : اوفف لعن...

الکس ؛ آه خفه شدم سوبین : بیا پاشو الکس ؛ مرسی لارا : هعی تس...

Part:217کوک : عجب حداقل برسونیمتمادذته : این یکی قبولهسوبین ...

Part:216کوک : ولی باید خیلییی اذیتش کنیمسوبین : درباره چی حر...

آبنبات تلخ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط