{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت
که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت

منی که خاک نشین بودم از تجلی عشق
گذشته‌ام از فلک هم  به نردبان سکوت

نهفته باید و بنهفتم آنچه را دیدم
که عهد عهد غم است و زمان زمان سکوت

#شهریار
دیدگاه ها (۱)

نسلِ بدبختی که مایانیم با چه باید بودمان دلشاد؟یادها، یا باد...

برسرکوی تو فریاد که از راه وفاخاک ره گشتم و برمن گذری نیست ت...

باران می‌شوم و در خود می‌بارم؛خورشید می‌شوم و در خود می‌تابم...

ايمان من به توايمان من به خاک استايمان من به رجعت هر شوکتي س...

زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوتکه قیمتم بشناسد به امتحان سک...

رمان گمشده(هری رون هرماینی)قسمت دوم به شرط لایک ۲۰ تا

هر پایانی، در دلِ خود یک “رهایی” پنهان دارد. به انتها رسیدن،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط