𝒑𝒂𝒓𝒕56
𝒑𝒂𝒓𝒕56
((ا/ت))
باورم نمیشه دارم میرم همونجا
وقتی بچه بودم همیشه تو اون کافه کوچولو پلاس بودیم ...
اجوشی و زنش یه بچه داشتن که به بخاطر اون همیشه اونجا بودم تهیونگم که همنیشه اویزونم بود
با فکر کردن به گذشته لبخند زدم ....
کوچه باریک محله درست همون شکلی بود
وای ته چجوری یه فکرت رسید بیای اینجا
حساب کردمو از تاکسی پیاده شدم
از پشت شیشه میشد دید که چقدر شلوغه ...
تهیونگو دیدم که داشت واسه مشتریا سرویس میبرد
خندم گرفته بود ...
با لبخند براشون غذا میبرد و حتی دلبریم میکرد
دختر چشمشون رو اون بود
نمیفهمم تو شرکت چرا این همه سرده و اینجا انقدر گرم
این پسر تعادل نداره ؟
حالا نه اینکه خودم دارم :) همین چند ساعت پیش حرفی نبود که بهش نزنم ... اما دوسش دارم...
خواستم برم جلو ولی باز همون فکر احمقانه ذهنمو پر از غم و تردید کرد ....
اگه یه درصد همش از عذاب وجدان باشه چی ؟
اگه با این کارم مجبورش کنم چی ؟
اما باید معذرت خواهی کنی ا/ت ....
تهیونگ لایق اون حرفا نبود .....
درو باز کردم که زنگوله بالای در به صدا درومد ...
با شنیدن صداش دوباره خاطراتم زنده شد وناخود اگاه لبخند زدم ...
سمت یکی از میزا رفتم .....
چشمش بهم خورد و خشکش زد ...
کیوت ولی پر ابهت ....
انگار مست بودم همش خندم میگرفت ....
نمیدونم چطوری ولی حرفای لوکاس روم اثر کرد ....
+اوپااا سفارس منو نمیگیری ؟؟؟
یه نگاه به دور و ورش کرد ...
اسکولش کردم (خندیدم)
جلو اومد ...
ته: ا/ت
+خب ... از همون چیز کیکای همیشگی لطفا :)
سکوت محض .......
+چیزززز کیککککک از اونا که روش دوتا توت فرنگی داره و یه عالمه سس شکلات ازش سرازیره همونا که وقتی توش چنگال ......
ته: عا ... بسه بسه .. اجوشی نیست که برات درست کنه فقط .... تو ... چرا اینجایی ؟! مگه ....
+خب تو برام درست کن .... میبینم اینجا کار میکنی .... رئیسسس
ته: پاشو برو
و داشت ازم دور میشد که باز داد زدم ...
+اوپااا ولی من چیزکیکمو نخوردمممم ....
ته: میتونی بری دو کوچه پایین تر بخورییی(از همون فاصله داد زد)
+ولی من همینجا میخورم
بلند شدمو سمت صندوق درفتم در چوبیشو هول دادمو وارد شدم
ته: کجاااا :|
+میرم اشپزخونه
ته: تا چند ساعت پیش داشتی گریه میکردی الان یهو چیشده اشتهات باز شده ؟؟؟
+کمکم میکنی یا اشپزخونه دود شد رفت هوا به اجوشی پاسخگو باش ....ببینم پیشبند ندارین؟
ته: تمومش نمیکنی نه ؟
+نه :|
ته: اوک ببینم تویی که تو زندگیت دوتا دونه بشقاب نشستی چجورب میخوای چیزکیک درست کنی بیا بیا پشت کن ببندم برات
پشت بهش وایسادم که پیشبندو بست
+اونی میشه تو حواسیت به مشتریا باشه ؟ دیگه دیر وقته مشتری قبول نکن
_باشه
و رفت
ته: واسه خودت صاحب شدی مغازرو تبریک میگم
+پاشو اردو بیار زیاد حرف نزن ... تخم مرغ کجاس (در فرو باز کردم)
ته: تو فر دنبال تخم مرق میگردی ایکیو ؟ (بالاخره خندید)
+نخیر میخواستم ببینم قالب کجاست :/
((ا/ت))
باورم نمیشه دارم میرم همونجا
وقتی بچه بودم همیشه تو اون کافه کوچولو پلاس بودیم ...
اجوشی و زنش یه بچه داشتن که به بخاطر اون همیشه اونجا بودم تهیونگم که همنیشه اویزونم بود
با فکر کردن به گذشته لبخند زدم ....
کوچه باریک محله درست همون شکلی بود
وای ته چجوری یه فکرت رسید بیای اینجا
حساب کردمو از تاکسی پیاده شدم
از پشت شیشه میشد دید که چقدر شلوغه ...
تهیونگو دیدم که داشت واسه مشتریا سرویس میبرد
خندم گرفته بود ...
با لبخند براشون غذا میبرد و حتی دلبریم میکرد
دختر چشمشون رو اون بود
نمیفهمم تو شرکت چرا این همه سرده و اینجا انقدر گرم
این پسر تعادل نداره ؟
حالا نه اینکه خودم دارم :) همین چند ساعت پیش حرفی نبود که بهش نزنم ... اما دوسش دارم...
خواستم برم جلو ولی باز همون فکر احمقانه ذهنمو پر از غم و تردید کرد ....
اگه یه درصد همش از عذاب وجدان باشه چی ؟
اگه با این کارم مجبورش کنم چی ؟
اما باید معذرت خواهی کنی ا/ت ....
تهیونگ لایق اون حرفا نبود .....
درو باز کردم که زنگوله بالای در به صدا درومد ...
با شنیدن صداش دوباره خاطراتم زنده شد وناخود اگاه لبخند زدم ...
سمت یکی از میزا رفتم .....
چشمش بهم خورد و خشکش زد ...
کیوت ولی پر ابهت ....
انگار مست بودم همش خندم میگرفت ....
نمیدونم چطوری ولی حرفای لوکاس روم اثر کرد ....
+اوپااا سفارس منو نمیگیری ؟؟؟
یه نگاه به دور و ورش کرد ...
اسکولش کردم (خندیدم)
جلو اومد ...
ته: ا/ت
+خب ... از همون چیز کیکای همیشگی لطفا :)
سکوت محض .......
+چیزززز کیککککک از اونا که روش دوتا توت فرنگی داره و یه عالمه سس شکلات ازش سرازیره همونا که وقتی توش چنگال ......
ته: عا ... بسه بسه .. اجوشی نیست که برات درست کنه فقط .... تو ... چرا اینجایی ؟! مگه ....
+خب تو برام درست کن .... میبینم اینجا کار میکنی .... رئیسسس
ته: پاشو برو
و داشت ازم دور میشد که باز داد زدم ...
+اوپااا ولی من چیزکیکمو نخوردمممم ....
ته: میتونی بری دو کوچه پایین تر بخورییی(از همون فاصله داد زد)
+ولی من همینجا میخورم
بلند شدمو سمت صندوق درفتم در چوبیشو هول دادمو وارد شدم
ته: کجاااا :|
+میرم اشپزخونه
ته: تا چند ساعت پیش داشتی گریه میکردی الان یهو چیشده اشتهات باز شده ؟؟؟
+کمکم میکنی یا اشپزخونه دود شد رفت هوا به اجوشی پاسخگو باش ....ببینم پیشبند ندارین؟
ته: تمومش نمیکنی نه ؟
+نه :|
ته: اوک ببینم تویی که تو زندگیت دوتا دونه بشقاب نشستی چجورب میخوای چیزکیک درست کنی بیا بیا پشت کن ببندم برات
پشت بهش وایسادم که پیشبندو بست
+اونی میشه تو حواسیت به مشتریا باشه ؟ دیگه دیر وقته مشتری قبول نکن
_باشه
و رفت
ته: واسه خودت صاحب شدی مغازرو تبریک میگم
+پاشو اردو بیار زیاد حرف نزن ... تخم مرغ کجاس (در فرو باز کردم)
ته: تو فر دنبال تخم مرق میگردی ایکیو ؟ (بالاخره خندید)
+نخیر میخواستم ببینم قالب کجاست :/
- ۱۱.۲k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط