{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ماهی عاشق دریا شده بود.

ماهی عاشق دریا شده بود.
دریا گفت : می توانی از تُنگ دل بکنی ...؟!
ماهی گفت : دل می کنم به شرطی که تو هم برای همیشه مال من باشی. دریا قبول کرد و تمام ماهی و پرنده هایی که همراهش بودند ... به رودها و دریاچه های اطراف فرستاد.
ماهی سرخی ماند و دریای که بیش از حد بزرگ بود.
کمی شنا کرد .... گشت، ولی کلافه شد .
رو به دریا کرد و گفت : خسته شدم . من نمی توانم تمام تو را پیدا کنم. هر چقدر هم مال من باشی، باز مال من نیستی.
دریا به ماهی گفت : عشق، مالکیت نیست.
تو اگر عاشق بودی به قدر همان تنگ، میان سینه ام ، عاشقانه شنا می کردی.
دیدگاه ها (۳)

رفته بودم دکترمردک دیوانهمثل من شاعر بودگفت حالت خوب است؟؟من...

خودنویس و دفتر و جام شراب شمع و میز چوبی و حال خراب مینویسم ...

دوش دیدم وسط کوچه روان پیری مست.. برلبش جام شرابی وسبویی در ...

میگفت واسم میمیره..... ............هه..........

دست من نیست اگر دل نگرانم، چه کنم!می روی،  باز  همانم که هما...

ماهی کوچولو روزهای زیادی کنار نهنگ شنا میکرد و با او هم آواز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط