پارت ۳
پارت ۳
مکان:درمانگاه مدرسه ی UA
زمان :ساعت ۳ نصفه شب
ویو نویسنده
ایزاوا رفته بود بیمارستان تا به بقیه بچه ها سر بزنه و یکم بخوابه با این که به کامیناری گفته بود اونم باید بخوابه وای کامیناری گفته بود که داخل این نبرد من از همه کمتر کار کردم پس باید الان بامراقبت کردن از بقه جبران کنم و گفته بود که شب رو پیش ایزوکو میمونه
ویو کامیناری
میدوریا خوابش نمی برد و تا الان بار ها و بار ها بالا اُوُرده بود و در کل معلوم بود حالش خوب نیست
کامیناری: میدوریا باید سعی کنی بخوابی
میدوریا : دارم سعی می کنم دیگه (عصبانی و داد)
کامیناری :باشه حالا چراداد میزنی
میدوریا :ببخشید فقط واقعا حوصله ندارم
کامیناری :اشکالی نداره ولی دختر درمانگر دیگه باید تا الان می اومد
که یک دفعه دختر درمانگر از در وارد شد
دختر درمانگر:پس پاک کننده کجاست
کامیناری:رفته به بقه بچه ها و قهرمان ها سر بزنه
دختردرمانگر :خب باشه میدوریامن ازت بک سوال دارم تو امگا هستی یا بتا یا الفا ؟
میدوریا:چرا؟ خب راستش دوست ندارم بگم
کامیناری چون من اینجام(ناراحت)
نه کلا دوست ندارم دربارش صحبت کنم
دختر درمانگر:ولی الان باید به من بگی نگران نباش به کسی نمیگویم
میدوریا: باشه
کلمیناری: میخواهی من بروم بیرون
میدوریا که با خودش فکر کرد این طوری کامیناری ناراحت میشود گفت : نه نمیخواهد فقط یک سوال میشه اول بگی خودت چی هستی
کامیناری : خب بتا چرا میپرسی؟
میدوریا که فهمید الفا نیست یکم خیالش راحت شدو گفت خب من امگا هستم
دختر درمانگر : حالا همه چی با هم جور درمیآید
کامیناری: اتفاقی بدی برای میدوریا افتاده
دختر درمانگر خب بد نیست ولی خب مثل این که یک کوسه ی جدید داره!
امیدوارم خوب باشه
ولی کاشکی همون ۱۰ نفری که پستی که ۲ ماه پیش گذاشتم و لایک کردن این رمان هارو هم لایک میکردند
آخه حمایت ها خیلی کمه
مکان:درمانگاه مدرسه ی UA
زمان :ساعت ۳ نصفه شب
ویو نویسنده
ایزاوا رفته بود بیمارستان تا به بقیه بچه ها سر بزنه و یکم بخوابه با این که به کامیناری گفته بود اونم باید بخوابه وای کامیناری گفته بود که داخل این نبرد من از همه کمتر کار کردم پس باید الان بامراقبت کردن از بقه جبران کنم و گفته بود که شب رو پیش ایزوکو میمونه
ویو کامیناری
میدوریا خوابش نمی برد و تا الان بار ها و بار ها بالا اُوُرده بود و در کل معلوم بود حالش خوب نیست
کامیناری: میدوریا باید سعی کنی بخوابی
میدوریا : دارم سعی می کنم دیگه (عصبانی و داد)
کامیناری :باشه حالا چراداد میزنی
میدوریا :ببخشید فقط واقعا حوصله ندارم
کامیناری :اشکالی نداره ولی دختر درمانگر دیگه باید تا الان می اومد
که یک دفعه دختر درمانگر از در وارد شد
دختر درمانگر:پس پاک کننده کجاست
کامیناری:رفته به بقه بچه ها و قهرمان ها سر بزنه
دختردرمانگر :خب باشه میدوریامن ازت بک سوال دارم تو امگا هستی یا بتا یا الفا ؟
میدوریا:چرا؟ خب راستش دوست ندارم بگم
کامیناری چون من اینجام(ناراحت)
نه کلا دوست ندارم دربارش صحبت کنم
دختر درمانگر:ولی الان باید به من بگی نگران نباش به کسی نمیگویم
میدوریا: باشه
کلمیناری: میخواهی من بروم بیرون
میدوریا که با خودش فکر کرد این طوری کامیناری ناراحت میشود گفت : نه نمیخواهد فقط یک سوال میشه اول بگی خودت چی هستی
کامیناری : خب بتا چرا میپرسی؟
میدوریا که فهمید الفا نیست یکم خیالش راحت شدو گفت خب من امگا هستم
دختر درمانگر : حالا همه چی با هم جور درمیآید
کامیناری: اتفاقی بدی برای میدوریا افتاده
دختر درمانگر خب بد نیست ولی خب مثل این که یک کوسه ی جدید داره!
امیدوارم خوب باشه
ولی کاشکی همون ۱۰ نفری که پستی که ۲ ماه پیش گذاشتم و لایک کردن این رمان هارو هم لایک میکردند
آخه حمایت ها خیلی کمه
- ۶۳
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط