{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم

اجازه هست که اسم ترا صدا بزنم
به عشق قبلی یک مرد پشت پا بزنم
 
اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میان دست عرق کرده تو تا بزنم
 
دوباره بچه شوم بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم
 
دوباره کنج اتاقم نشسته شعر شوم
و یا نه! یک تلفن به خود شما بزنم
 
نشسته ای و لباس عروسیت خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم
 
برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟!
 
دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز جا بزنم!....
دیدگاه ها (۵)

"احمد شاملو "لازم نیست یکدیگر را"تحمل"کنیم، کافیست همدیگر را...

از جسم به جان نقاب تاکیاین گنج درین خراب تا کیاین گوهر پر فر...

ریاست جنگل حق گرگ بود...اما ترجیح داد تمام عمرش را به گوسفند...

خوشا آنانکه با عزت ز گیتیبساط خویش برچیدند و رفتندزکالاهای ا...

عاشقانه های شبنم

سکوت پیستPart:⁵¹صبح با صدای پرنده ها بیدار شدماز روی تخت پاش...

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.113(از زبون ا.ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط