گاهی که با یادِ تو بی تاب می شوم ،
گاهی که با یادِ تو بی تاب می شوم ،
بدون اینکه بند کفشهای اراده ام را بسته باشم
سر از کوچه ی دلتنگی در می آورم ..
همان کوچه ای که بوی تو در همه ی امتدادش پیچیده است ،
همان کوچه ای که تنها دلخوشی من برای دیدن تو و حرف زدن با توست .
و همان کوچه ای که در سکوت بی رنگش ،
رنگی از حضور خاموش تو طنین انداخته است.
شنیده ام این کوچه بن بست است .
اینجاست که هیچ آرزوئی مثل آرزوی پرنده شدن و پر زدن تا ته کوچه ، یک راز نیست
اما وقتی به زیبائیِ تو فکر می کنم که چقدر بی انتهاست،
از اینکه کوچه نیز بی گمان در زیبائی تو انتشار یافته است دلم تنگ می شود
و وسط کوچه خشکم می زند تا در حماسه ی یادِ تو مجسمه ی یادبودِ کوچه ی دلتنگی باشم.
بدون اینکه بند کفشهای اراده ام را بسته باشم
سر از کوچه ی دلتنگی در می آورم ..
همان کوچه ای که بوی تو در همه ی امتدادش پیچیده است ،
همان کوچه ای که تنها دلخوشی من برای دیدن تو و حرف زدن با توست .
و همان کوچه ای که در سکوت بی رنگش ،
رنگی از حضور خاموش تو طنین انداخته است.
شنیده ام این کوچه بن بست است .
اینجاست که هیچ آرزوئی مثل آرزوی پرنده شدن و پر زدن تا ته کوچه ، یک راز نیست
اما وقتی به زیبائیِ تو فکر می کنم که چقدر بی انتهاست،
از اینکه کوچه نیز بی گمان در زیبائی تو انتشار یافته است دلم تنگ می شود
و وسط کوچه خشکم می زند تا در حماسه ی یادِ تو مجسمه ی یادبودِ کوچه ی دلتنگی باشم.
- ۱.۹k
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط