نیمه شب آواره و بی حس و حال ،
نیمه شب آواره و بی حس و حال ،
در سرم سودای جامی بی زوال ،
پرسه ای آغاز کردیم در خیال ،
دل به یاد آورد ایام وصال ،
از جدایی یه دو سالی میگذشت ،
یه دو سال از عمر رفت و بر نگشت ،
دل به یاد آورد اول بار را ،
خاطرات اولین دیدار را...
در سرم سودای جامی بی زوال ،
پرسه ای آغاز کردیم در خیال ،
دل به یاد آورد ایام وصال ،
از جدایی یه دو سالی میگذشت ،
یه دو سال از عمر رفت و بر نگشت ،
دل به یاد آورد اول بار را ،
خاطرات اولین دیدار را...
- ۹۹۷
- ۰۸ اردیبهشت ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط