ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
ما را گلی از روی تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیال است؟ که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبِ خستهدلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژدهی دشنام تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند!
زلف تو چه امکان کشیدن که رقیبان
سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند
بخشای بر آن مرغ که خونش گَهِ بسمل
بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
دل شد ز تو صد پاره و فریاد که این قوم
نعرهزدن و جامهدریدن نگذارند
مگریز «کمال» از سر زلفش که در این دام
مرغی که درافتاد، پریدن نگذارند...
چیدن چه خیال است؟ که دیدن نگذارند
صد شربت شیرین ز لبِ خستهدلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
گفتم شنود مژدهی دشنام تو گوشم
آن نیز شنیدم که شنیدن نگذارند!
زلف تو چه امکان کشیدن که رقیبان
سر در قدمت نیز کشیدن نگذارند
بخشای بر آن مرغ که خونش گَهِ بسمل
بر خاک بریزند و تپیدن نگذارند
دل شد ز تو صد پاره و فریاد که این قوم
نعرهزدن و جامهدریدن نگذارند
مگریز «کمال» از سر زلفش که در این دام
مرغی که درافتاد، پریدن نگذارند...
- ۶.۸k
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط