{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا انتقام

عشق یا انتقام
P31
دلم خیلی برای این اقیانوس تنگ شده بود
ولی حالا کنارمه
(ویو کوک)
همینطوری توی بغلم گرفته بودمش و اون هق هق میکرد
_ببخشید.....ببخشید اگه اون موقع ترسوندمت
به سرش بوسه ای زدم
براید بغلش کردم و بردمش توی اتاق
کنار دیوار چسبوندمش
با دوتا دستم سرش رو گرفتم و خودم رو بهش نزدیک تر کردم لبام رو روی لباس گذاشتم .؟..؟؟؟؟؟
داشت با دست هاش هلم میداد
وقتی دیدم داره اذیت میشه ازش جدا شدم ...
رفتم سمت تخت
دراز کشیدم
_ برو بیرون
(و همچنان کوکی چس میکند)
+چ...چی؟
_برو بیرون
+ و..و..ولی...
_ ولی چی؟میخوای پیشم بخوابی ؟تویی که حتی نمیزاری ببوسمت ....هوففف...فقط برو بیرون
بیرون نرفت بلکه با شجاعت اومد و رو به رو ایستاد
ولی ترس کمی توی چهره اش بود از چشماش مشخص بود
+ م..من...می‌خوام...اینجا بخوابم
_ ا.ت....کلک هات دیگه تکراری شده
+ و..ولی...کلک..نمی‌زنم
_ ( اَبروی بالا انداخته)
اومد و روی تخت نشست دقیقا کنارم لبه تخت
دستش رو گرفتم و کشیدمش نزدیکتر خودم
درازش کردم
سرم و به گوشش نزدیک کردم و توی گوشش گفتم
_ امیدوارم ایندفعه از ته دلت باشه ...



اسمات پارت بعدی 😅
دیدگاه ها (۲۹)

توی اون پیج میزارماسم پیج@kim_tea_min.f

من که اصلا نمی‌فهمم منظورت رو جناب هفت روز هفته ....😈😥

اره خلاصه .....😅اینو فقط دوستام میفهمن که من چقد اینجوریم 😅

چطوری ها ؟ چطورییییی؟؟؟؟؟؟؟خدااااا😭😭😭😭😭

یکمی اسمات... ویو کوک تو اتاق بار بودم یه دختر هرزه اومد تو ...

شروعی دوباره پارت ۷.

وقتی دعوا گرفتین ولی...درخواستی دوستم. تلوزیون خاموش شد برگش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط