یکمی اسمات
یکمی اسمات...
ویو کوک
تو اتاق بار بودم یه دختر هرزه اومد تو همه جاشم بیرون با لامب•ادا..
حالم ازش به هم خورد..
همچین زدم زیر گوشش سرش اربده زدم
☆اشغال برو بگو یه امگا بیاد . اربده
با گریه رفت بیرون و یه امگا سفید با پاهای بلورین اومد تو و زر زد
_ددی منو خاستی؟
☆تو هم فرقی نداری و یه هرزه ای ولی باز بهتری.. برو رو تخت بخواب
_اه چقد جذابی ددی
☆گمشو برو رو تخت داگی بشین تا
.. برو تو کامنتا.. 🫣
ویو کوک
تو اتاق بار بودم یه دختر هرزه اومد تو همه جاشم بیرون با لامب•ادا..
حالم ازش به هم خورد..
همچین زدم زیر گوشش سرش اربده زدم
☆اشغال برو بگو یه امگا بیاد . اربده
با گریه رفت بیرون و یه امگا سفید با پاهای بلورین اومد تو و زر زد
_ددی منو خاستی؟
☆تو هم فرقی نداری و یه هرزه ای ولی باز بهتری.. برو رو تخت بخواب
_اه چقد جذابی ددی
☆گمشو برو رو تخت داگی بشین تا
.. برو تو کامنتا.. 🫣
- ۳.۸k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط