{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سرگشت ترانه عشق - قسمت سوم

سرگشت ترانه عشق - قسمت سوم

اون روز که از ماشین پیاده شدیم شهریار گفت هرموقع که کاری داشتی زنگ بزن از

قبل هماهنگ بشیم گفتم باشه و بعدم خداحافظی. چهار پنج روزی میگذشت نه

من به شهریار زنگ زدم نه اون . همدیگرو هم ندیدیم تا اینکه مجبور شدم واسه

پروژم پیگیرش باشم . بهش اسمس دادم :

- سلام خوبی ؟

- به به سلام ترانه خانوم . چه عجب یادی از ما کردی ( بعد یه ربع این جواب اومد )

خوبی؟

- ممنونم مزاحم نباشم میخواستم راجع به پروژه صحبت کنم

- خواهش میکنم خوشحال شدم شمارتو دیدم هیچکی که سراغ مارو

نمیگیره دمت گرم

- چرا نمیگیرن تو که اینهمه دوست و رفیق داری

- آره ولی هرکی دنبال زندگی خودشه . خب حالا امر ؟ چیکار باید کنم ؟

- هیچی اینو فعلا یه احوالپرسی حساب کن از خودت . فکر کن یه آشنا

سراغتو گرفته همین .

- تو ماهی . مرسی ازت ممنونم اول هفته دیگه قرار بذار راجع به پروژه حرف میزنیم .

- باشه ممنون


تموم شد . حالا دیگه باید میموند تا هفته دیگه و اول هفته شد ذوق زده با

مائد حرف میزدم که میاد و حرف میزنیم . منتظرش بودیم خیلی گذشت .

بهش اسمس دادم نمیای ؟ هیچ جوابی . بازم زدم شهریار ما منتظریما .

بازم هیچی . دیگه داشتم کلافه میشدم که یه اسمس برام اومد :

- سلام عزیزم من شهرستانم امروز نمیام

- شهریار ؟ قرارمون یادت رفت ؟

- وای راست میگی اصلا یادم نبود ببخشید یهو شد همینکه اومدم میرسم خدمتت

- باشه

داشتم به جون مائد نق میزدم اصلا نباید بهشون میگفتیم . واسه من قیافه

گرفته یادش میره . اصلا نخواستم و ...

مائد به آرامش دعوتم کرد و گفت نمیدونیم که چی به چیه بذار بیاد

دو سه روز بعدش شهریار میخواست برگرده و توی این مدت دائما بهم اسمس

میداد . حال و احوال معمولی .

شبی که میخواست بیاد ساعت 1 اسمس داد که راه افتادم و ساعت 6 رسید

من درست نخوابیدم خوابای اجق وجق میدیدم وقتی اسمس داد رسیدم و

گفتم باشه گفت تو هنوز

بیداری ؟ برو بگیر بخواب بابا .

هیچوقت نباید اون باشه رو مینوشتم .


دو سه روز بعدش توی دانشگاه همو دیدیم راجع به پروژه براشون توضیح دادیم و

اونام قبول کردن که کمک کنند دیگه اسمس دادنامون با شهریار یه امر عادی شده

بود . انقدر حرف میزدیم که خدا میدونه و جالب اینه که راجع به همه چی حرف

میزدیم غیر از خودمون .

گهگاهی هم شهریار از گذشتش درد و دل میکرد ولی هیچوقت درست

نمیگفت قضیه چیه .

...



چند روز بعدش بازم توی مسیر با شهریار همراه شدیم و بازم با مائد برگشتن و بازم

حرف من بود :

ش ( شهریار ) : مائد ترانه دختر خوبیه . تو هم همینطور ولی همه مثل

شما نیستن باید قدر خودتونو بدونید .

م ( مائد ) : ممنون لطف داری . خب شماها هم آدمای خوبی هستید

ش : نه من آدم خوبی نیستم . برای همینم وقتی ترانه باهامه با اینکه

خیلی دوستش دارم ولی بهش نزدیک نمیشم

م : خب چرا از ترانه نمیپرسی که میخواد بهش نزدیک بشی یا نه

ش : خودم یه چیزایی حس کردم ولی فکر میکنم بخاطر محبتشه

م : اما خب دخترا سختشونه که بگن کسیو دوست دارن واسه همینم با

رفتاراشون نشون میدن کافیه با دقت به دور و برت نگاه کنی

ش : یعنی ترانه منو دوست داره واقعا ؟

م : آره

ش : باشه ولی نمیخوام بهش نزدیک شم که از من ضربه بخوره

م : چرا انقدر بد بینی

ش : چون تو همه چیو نمیدونی

< مکالمه ای که بالا خوندید بعدها به گوش من رسید کاملش >


******


یه شب از همون شبایی که با شهریار با هم اسمس رد وبدل میکردیم من به

شهریار اسمس فرستادم :

ت ( ترانه ) : چطوری معلومه کجایی ؟

ش ( شهریار ) : حوصله ندارم ترانه اعصابم خورده

ت : چرا چی شده ؟ ( من از اون بیشتر دلهره داشتم حالا )

ش : هیچکی به فکر من نیست همه زندگی خودشونو میکنن انگار نه انگار که

شهریارم هست

ت : وا یعنی چی الان ؟ پس من الان به عمم اسمس دادم ؟

ش : قربونت منظورم تو نبودی خانواده رو میگم

ت : خب همه با خانوادشون مشکل دارن

ش : نه تو نمیدونی باهاشون دعوام شده ( هیچوقت دلیلشو نفهمیدم ) و هرچی

خواستن گفتن. اعصابم داغونه

ت : خب من که الان هستم درد دل سبک شی

ش : ای کاش واقعا الان پیشم بودی اصلا جزو خانوادم بودی خواهرم بودی به تو

پناه میاوردم (یخ کردم خواهرم ؟ این دیگه از کجا دراومد . احساس کردم حالم داره

بد میشه ولی تابلو نکردم )

ت : باشه حالا که خواهر نداری من هستم بگو ببینم چی شده

زیر بار نرفت به بهانه خواب خداحافظی کرد و به نفع من شد . انقدر از شنیدن

کلمه خواهر حالم بد شده بود که نمیتونستم درست بخوابم .


فرداش وقتی میخواستیم بریم دانشگاه به جون مائد نق میزدم :
دیدگاه ها (۵)

سرگذشت ترانه عشق - قسمت دوم دیگه هیچی شبیه قبل نبود انگار ای...

سرگذشت ترانه عشق - قسمت اول از دیشب همش تو این فکرم که فردا ...

سرگذشت ترانه عشق - قسمت چهارم کم کم دیگه داشت از دست کارای ش...

سرگذشت ترانه عشق - قسمت پنجم تمام راه تا خونه مث این فیلما ...

وقتی دوستت داشت ولی

عشق دروغین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط