{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به مهتابی ترین شبهای با من بودنت سوگند

به مهتابی ترین شبهای با من بودنت سوگند
به آن لحظه که تب بودم به گرمای تنت سوگند

به هر چیزی که بودی در حضورم؛ خوب یا بد
قضاوتهایِ حساس و همیشه روشنت سوگند

بهانه پشت هر واژه ،حسادت های بی پروا
به خواب خوب و بیداری به یاد ایمنت سوگند

به هر باری که میگویی عزیزم دوستت دارم
و انگشت اشاره بر لب و بوسیدنت سوگند

به وسواست میان عاشقی های دو پهلویت
به پیش دیگران هرلحظه از من گفتنت سوگند

به دستانت که بی پروا نوازش میکند من را
به گاهی رفتن و ساده گذشتن از منت سوگند

میان خواب من هرشب توبا من تانگو میرقصی
به بوی عطر بر جا مانده از پیراهنت سوگند

به فکر روز دیداری که هر دو در تپش بودیم
به یاد حالت مستی و آن لب چیدنت سوگند

تمام عشق و احساسم فقط با تو خدایی شد
به این عشق خدایی و به با من بودنت سوگند

بانو ارزوپناهی
دیدگاه ها (۵)

پرده بردار از رخ زیبا که رویت محشر استتاب زلف و پیچش هر تار ...

پرده بردار از رخ زیبا که رویت محشر استتاب زلف و پیچش هر تار ...

.دیشب بـه یادِ چشم هایت گریه کردمدیدم چو خالی بـود جایت‌، گر...

قدیما نمیدونم دل ما خوش بود ؛یا قدیما بیشتر خوش می گذشت !نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط