{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرام را از گرگ ها آموختم! هرگاه نجوای دردشان را بر سر کوه

مرام را از گرگ ها آموختم! هرگاه نجوای دردشان را بر سر کوهی می برند، هرکدام که می شنوند برای همدردی زوزه می کشند.. نه ما انسانها که از صدای گریه های هم زیر لب می خندیم...
دیدگاه ها (۱)

همــــیشـه دقــیقا وقـــــتی پـُر از حـــرفی وقتـــی بغــ...

لعنت به همه ی حرفهای ناگفته ی من… چه بیرحمانه آزارم میدهند! ...

کسی که دل تو براش میتپید،چیشد بیخبررفت و تنهات گذاشتدوسش داش...

عشق یعنیوقتے با اون هیکلش که از من بزرگ ترهبا اون قدش ڪ از م...

خیلی زیبا توصیف کرده، بخونید🥹آهن هم گاهی احساس دارد. پاهام م...

انسانی را می‌ربایند، روزها خانواده‌اش را میان امید و هراس مع...

انسانی را می‌ربایند، روزها خانواده‌اش را میان امید و هراس مع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط