{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان روشنایی در میان تاریکی

رمان روشنایی در میان تاریکی
پارت ۱:
تو لیا با دوستت رفته بودین پارتی و میخواستی نوشیدنی برداری که دوستت هانا در گوشت گفت اون پسره جانی نیست دوست پسرت تو نگاه کردی و دیدی در حال بوسیدن یه دختر دیگه هست تو واقعا عاشق جانی بودی ولی اون...
از جات بلند شدی و نوشیدنی رو ریخته رو صورتش و موهاش طوری که کامل خیس شده بود
و بعد ظرفش رو تو سرش شکوندی و اون همینجوری ساکت بود
تو گفتی هانا بریم ما کارتون تموم شد و رفتین توماشین و هانا گفت من واقعا متاسفم لیا
لیا: هه منظورت چیه حس بین ما که عشق نبود فقط حوس بود همین حالا هم تموم شد
هانا دیگه چیزی نگفت
و هانا رو رسوندی خونش و خودت رفتی خونت و تا رسیدی زدی و همه وسایل پرت کردیو شکستی بعد خودت نشستی رو تخت و شروع کردی به گریه کردن زار زار گریه میکردی و اشک میریختی
ویو لیا
داشتم از غم میمردم من لیا دختر مغرور و سرد اونی که ملکه اتش بودی و هات ترین زنه نشسته داره زار و زار برای پسره ی اشغال عوضی گریه میکنه

تو واقعا عاشقش بودی حاضر بودی جونتو براش بدی ولی اون......
پاشدی صورتت رو شستی و لباسات عوض کردی و رفتی سراغ گوشیت دیدی چند بار زنگ خورده و پدرت بود..........

ادامه دارد
منتظر پارت بعد باش
دیدگاه ها (۰)

اسم رمان: روشنایی در میان تاریکی توضیحات رمان:تو لیا دختری م...

عشق یعنی...

رمان پارت ۲ عشق مخفیانه جونگ کوک زدی زیر گریه که راننده شروع...

[ عشق من ] part3 (با اینکه لایکا به ۵ تا نرسید ولی طاقت نیاو...

وقتی برات قلدری میکرد ولی...P3فلیکس اون مکان رو ترک کرد و تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط